ای عشق کئ میایی من آشفتہ سر شدم

در انتظار دوست ببین خم کمر شدم

در  ہجر  اوست ثانیہ ھا مثل سالھا

من از وجود نوح کھن سال تر شدم

سجاداطہرموسوی

جمعہ13تیر1393ش


موضوعات مرتبط: آوای انتظار

تاريخ : جمعه نهم تیر 1396 | 14:3 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment


3/9/2017 تقلید کیا ہے؟

( مجتھد کے فتوی پر عمل کرنے یا عمل کرنے کا ارادہ کرنے کو تقلید کہا جاتا ھے )

 

تقلید ، لغت میں کسی ھار کا گردن میں پہننے کو کہا جاتا ھے ؛ " هو تعلیق القلادة و نحوها فى العنق " اور اصطلاح میں متعدد معانی ذکر ھوئے ھیں ، ان میں سے بعض یہ ھے :

 

 1 ـ دوسرے کی بات پر عمل کرنا ؛ " العمل بقول الغیر " مثلا ڈاکٹر کہے کہ تمہیں فلان چیز سے پرہیز کرنا ھوگا، تو مریض اس چیز سے پرہیز کرتا ھے اسے تقلید کہا جاتا ھے ؛

 2 ـ کسی کے فتوی کو عمل کرنے کے قصد کیساتھ اخذ کرنا ؛ " الأخذ بفتوى الغیر للعمل به " ؛

 3 ـ دل سے اپنے آپ کو کسی کے فتوی پر عمل کرنے کے لئے تصمیم ( عزم و ارادہ ) گیری کرنا ،اگر چہ اس کے فتوی پر ابھی عمل نہ کیا ھو یا فتوی کا علم بھی حاصل نہ ھوا ھو؛  "الالتزام بالعمل بفتوى الغیر و ان لم یعمل بل و ان لم یأخذ ... ".

 "آخوند خراسانی" فرماتے ھیں: تقلید کسی دوسرے شخص کی رای کو اس سے دلیل اور تفصیل طلب کئے بغیر احکام اور فروع دین میں اس پر عمل کرنے کے ارادے سے اخذ کرنے کو کہا جاتا ھے. بنابراین ، اگر مکلف مجتھد کے توضیح المسائل سے آخر عمر تک استفادہ کرتے ھوئے اس کے مطابق عمل کرے تو تقلید تحقق پذیر ھوتئ ھے .

 بعض دیگر علماء جیسے مرحوم " صاحب معالم " فرماتے ھیں کہ تقلید مجتھد سے دلیل طلب کئے بغیر فتوی پر عمل کرنے کو کہا جاتا ھے؛لیکن تقلید فتوی پر عمل کرنے سے پہلے تحقق ھونی چاہئے تاکہ عمل کو اسی تقلید پر استناد کرکے بجالائے اور اگر عمل تقلید سے محقق ھو تو اس کا لازمہ یہ بنتا ھے کہ پہلا عمل تقلید کے بغیر انجام پایا ھے۔ 

 
کتاب  " عروة الوثقى " کے مطابق؛ تقلید دل سے اپنے آپ کو کسی مشخص مجتھد کے فتوی کے مطابق عمل کرنے کا پابند سمجھتے ھوئے ارادہ کرنے کو کہا جاتا ھے ، اگرچہ ابھی اس کے فتوی کے بارے میں علم حاصل نہ ھوا ھو یا اس کے فتوی کے مطابق ابھی کوئی عمل انجام نہ دیا ھو۔ اس بناء پر تقلید تحقق پانے کے لئے قلبی ارادہ کافی ھے۔


 بعض دوسرے علماء متاخرین کی رائے یہ ھے کہ: تقلید ، سے مراد مقام عمل میں مجتھد کی رای پر استناد کرنا ھے ۔


بناء بر این عوام الناس کے لئے مجتھد کی تقلید ضروری ھے کیونکہ؛
ھر شخص بطور اجمال یہ جانتا ھے کہ اس پر کوئی تکلیف ھے لیکن تکلیف کے بارے میں تفصیلی علم نہیں رکھتا لھذا اسے چاہئے کہ کسی ایسے شخص کی تقلید کرے جو احکام کو دلیل اور منابع اصلی سے جانتا ھو۔ 

والسلام علیکم ورحمة اللہ


موضوعات مرتبط: عمومی مطالب

تاريخ : جمعه بیستم اسفند 1395 | 6:56 | نویسنده : | نظر Comment
آیین‌نامه تدوین مقاله علمی مدرسه فقهی امام محمد باقر علیه السلام شاخص‌های یک مقاله علمی 1. موضوع مقاله: مقاله علمی دست کم باید دارای یکی از ویژگی های ذیل باشد: ارائه کننده نظریه یا یافته های جدید علمی ارائه کننده تقریر یا تبیین جدید از یک نظریه ارائه کننده استدلال جدید برای یک نظریه ارائه نقد جامع علمی یک نظریه 2. ساختار مقاله: 1. عنوان: عنوان باید: الف. ناظر به پرسش اصلی تحقیق ب.در عین اختصار، گویا و رسا ج.به دور از صنایع ادبی و ابهام باشد. 2. چكيده مقاله: در چكيده بايد عصاره مقاله در 150 تا 200 كلمه آورده شود. بخشهای اصلی یک چکیده عبارتند از: معرفی موضوع در یک یا دو جمله ارائه هدف در یک یا دو جمله طرح یافته های اصلی در یکی دو جمله ارائه مهمترین نتیجه به دست آمده در یک جمله 3. كليد واژه: كلماتي است برآمده از متن مرتبط با موضوع اصلي مقاله كه خواننده با مطالعه آنها، به محتواي اصلي پژوهش پي مي­برد. در حقيقت، كليد واژه­ها، در حكم موضوعات جزئي مقاله اند كه پس از چكيده مي­آيند. واژگان كليدي به خواننده كمك مي­كند تا پس از خواندن چكيده و آشنايي اجمالي با روند تحقيق، بفهمد چه مفاهيم و موضوعاتي در اين مقاله مورد توجه قرار گرفته است. 4.مقدمه: بخش های اصلی مقدمه عبارتند از: الف. ضرورت تحقیق ب. تبیین مسأله ج. مرور ساختار مقاله د. پیشینه ی تحقیق 5. متن اصلی و بدنه مقاله: این بخش، قسمت اصلي مقاله است كه در آن به سئوالات تحقيق به طور تفصيلي پاسخ داده می‌شود. بهترين مقاله، نوشتاري است كه با كمترين كلمات، بيشترين محتواي علمي را توليد و به حل مسأله­اي بي­انجامد. جمله­هاي ساده، گويا و صحيح از ضروريات يك متن علمي است. 6. نتيجه گیری: نتيجه مقاله، گزارش نتايج تحقيق بدون ذكر استدلال، استناد و ارجاع است. تبصره: چنانچه مقاله پیوست یا ضمایمی داشته باشد، قبل از منابع و مآخذ قرار می­­گیرد. 7. منابع و مآخذ: محقق بايد در پايان مقاله، فهرستي از منابع و مآخذي كه در متن به آنها استناد كرده است را به ترتيب حروف الفبا بياورد. تنظیم فهرست منابع در پایان مقاله به ترتیب ذیل می­آید: برای درج مشخصات کتاب: نام کتاب، نام و نام خانوادگی نویسنده، ترجمه یا تصحیح یا تحقیق: نام و نام خانوادگی مترجم، مصحح یا محقق، شهر محل انتشار، انتشارات، نوبت چاپ، سال نشر. برای درج مشخصات نشریات: نام مقاله، نام و نام خانوادگی نویسنده، نام نشریه، شماره، محل نشر، سازمان یا موسسه یا ارگان منتشر­ کننده، تاریخ انتشار. تذکر: آدرس­دهی در متن مقاله باید به روش پا­نوشت (پاورقی) و با ذکر نام منبع، شماره جلد و صفحه­ای که مطلب مورد نظر از آن نقل شده انجام شود و مشخصات کتاب­شناسی در فهرست منابع انتهای مقاله قرار گیرد. آیین‌نامه تدوین مقاله علمی مقدمه: مقاله علمی معمولاً در نتیجه پژوهش منطقی، ژرف و متمرکز نظری، عملی یا مختلط، به کوشش یک یا چند نفر در یک موضوع تازه و با رویکردی جدید با جهت دستیابی به نتایجی تازه، تهیه و منتشر می گردد. چنین مقاله ای در واقع گزارشی است که محقق از یافته های علمی و نتایج اقدامات پژوهشی خود برای استفاده سایر پژوهشگران، متخصصان و علاقه مندان به دست می دهد. تهیه گزارش از نتایج مطالعات و پژوهش های انجام شده، یکی از مهم ترین مراحل پژوهشگری به شمار می رود؛ زیرا اگر پژوهشگر نتواند دستاوردهای علمی خود را در اختیار سایر محققان قرار دهد، پژوهش او هر اندازه هم که مهم باشد، به پیشرفت علم کمکی نخواهد کرد؛ چون رشد و گسترش هر علمی از طریق ارائه و به هم پیوستن دانشِ فراهم آمده از سوی فردفرد اندیشمندان آن علم تحقق می یابد. همان طور که پژوهشگر پیش از اقدام به پژوهش، نیازمند توجه و بررسی یافته های علمی پژوهشگران قبل از خود است تا بتواند یافته های علمی خود را گسترش بخشد، دیگران نیز باید بتوانند به یافته های پژوهشی او دسترسی پیدا کنند و با استفاده از آنها فعالیت های علمی خود را سازمان داده، در ترمیم و تکمیل آن بکوشند. از امتیازهای مهم یک مقاله می توان به مختصر ومفید بودن، بِروز بودن و جامع بودن آن اشاره کرد؛ زیرا محقق می تواند حاصل چندین ساله پژوهش خود در یک رساله، پایان نامه، پژوهش، یا حتی یک کتاب را به اختصار در یک مقاله علمی بیان کند تا پژوهشگران دیگر بتوانند با مطالعه آن مقاله از کلیات آن آگاهی یابند و در صورت نیاز بیشتر، به اصل آن تحقیقات مراجعه کنند. بدین منظور، امروزه نشریات گوناگونی در زمینه های مختلف علمی- پژوهشی نشر می یابد و مقاله های به چاپ رسیده در آنها، اطلاعات فراوانی را در اختیار دانش پژوهان قرار می دهند. لازم است محققان با شیوه تدوین مقالات علمی آشنا باشند تا بتوانند با استفاده از شیوه های صحیح، با سهولت، نتایج تحقیقات و مطالعات خود را به صورت مقاله در اختیار علاقه مندان قرار دهند. نوشتن مقاله مستلزم رعایت اصولی در ابعاد مختلف محتوایی، ساختاری و نگارشی است. ملاک های محتوایی یک مقاله علمی یکی از مهم ترین ابعاد مقاله علمی، محتوای علمی و ارزشمندیِ کیفی آن است. مقاله باید یافته های مهمی را در دانش بشر گزارش نماید و دارای پیامی آشکار باشد؛ بنابراین پیش از تهیه مقاله، محقق باید از خود بپرسد که آیا مطالب او آن قدر مهم است که انتشار آن قابل توجیه باشد. آیا دیگران از آن بهره خواهند برد؟ و آیا نتایج پژوهش او، کار آنها را تحت تأثیر قرار خواهد داد؟ مقاله علمی دست کم باید دارای یکی از ویژگی های ذیل باشد: ارائه کننده نظریه یا یافته های جدید علمی ارائه کننده تقریر یا تبیین جدید از یک نظریه ارائه کننده استدلال جدید برای یک نظریه ارائه نقد جامع علمی یک نظریه در اینجا به چندین اصل مهم از اصول و معیارهای محتوایی پژوهش علمی اشاره می گردد که توجه به آنها قبل از تهیه مقاله به ارتقای کیفیت آن کمک می نماید. الف) فرایند «تفکر»: تفکر، تلاش برای معلوم کردن مجهول با استفاده از علوم موجود است. بنابراین اساسی ترین محور محتوایی یک پژوهش علمی، آن است که مجهولی را روشن نماید. بر این اساس، هر پژوهش علمی در پی پاسخ دادن به پرسش هایی است که تاکنون برای مخاطبان کشف نشده است. از این رو پژوهش علمی همیشه با طرح یک یا چند سئوال آغاز می شود که محقق در صدد پاسخگویی به آنهاست. ب) منطقی بودن: منطق که راه درست اندیشیدن (تصور) و صحیح استدلال آوردن (تصدیق) را می آموزاند، ابزار ضروری یک مقاله علمی است و محقق باید شایستگی لازم را در استدلال آوردن، تحلیل محتوا و نتیجه گیری داشته باشد. قواعد تعریف، طبقه بندی، استنباط های قیاسی و استقرایی، روش های مختلف نمونه برداری و غیره همه از ویژگی های منطقی یک مقاله علمی است که محقق باید به آنها توجه داشته باشد. ج) انسجام و نظام دار بودن: مرتبط بودن اجزای مختلف مقاله با همدیگر، همچنین متناسب بودن آنها با عنوان مقاله و ارتباط عناوین فرعی با همدیگر، از جمله مواردی است که به تحقیق، یکپارچگی و انسجام می بخشد. بر این اساس، محقق باید عناوین فرعی مقاله خود را با نظمی منطقی از یکدیگر مجزا کرده، ارتباط بخش ها را مشخص نماید. د) تکراری نبودن: از آنجا که هدف پژوهش پاسخ به سئوال هایی است که تا آن زمان دست کم از نظر محقق، پاسخی منطقی برای آن وجود نداشته است، هر پژوهش علمی باید از یک سو به منظور کشف دانش جدید، و از سوی دیگر، برای تکمیل دانش، صورت پذیرد. بنابراین هدف اصلی یک مقاله، کشف یا تکمیل دانش بشری است، نه تکرار دوباره آن با عبارات مختلف. ر) تناسب موضوع با نیازهای فعلی جامعه علمی: هر پژوهش علمی باید نیازهای اساسی جامعه علمی خود را در نظر گرفته، در صدد حل آن مسایل برآید؛ بنابراین از طرح موضوتعاتی که از اولویت تحقیقی برخوردار نیستند و جامعه علمی، بدانها نیاز ندارد، باید احتراز نمود. س) خلاقیت و نوآوری: هر تحقیق علمی زمانی می تواند در ارتقای سطح دانش، موفق و موثر باشد که از فکری بدیع و خلّاق برخوردار باشد. مقالاتی که به جمع آوری صِرف بسنده می کنند، نمی توانند سهم عمده ای در پیشرفت دانش بشری داشته باشند. ص) توضیح مطلب در حدّ ضرورت: از جمله مواردی که محقق در گزارش نویسی پژوهش خود (مقاله) باید بدان توجه کند، پرهیز از حاشیه روی و زیاده گوییِ افراطی است؛ همچنان که خلاصه گویی نباید به حدّی باشد که به ابهام و ایهام منجر شود؛ بر این اساس محقق باید به حدّی مطالب را تبیین کند که مقصود وی برای خواننده، روشن شود و از کلی گویی هم اجتناب شود. ساختار مقاله علمی نوشتن مقاله مستلزم داشتن طرحی مدوَّن است. در گزارش یک تحقیق نه تنها باید ارزش های محتوایی را مراعات کرد، بلکه باید از ساختار روشمندی نیز پیروی کرد. امروزه تحقیقات فراوانی انجام می شود، اما تنها بخش کوچکی از آنها در مقالات منتشر می گردد. یکی از دلایل آن، عدم مهارت محقق در تهیه و تدوین ساختاری مقاله علمی است. به طور کلّی می‌توان ساختار یک مقاله علمی را اینگونه ترسیم کرد: 1. عنوان مقاله و نام مؤلف یا مؤلفان 2. چکیده 3. کلید واژه 4. مقدمه 5. بدنه اصلی مقاله 6. نتیجه گیری 7. منابع و مآخذ در ادامه به توضیح اجمالی هر یک از بخش های یک مقاله علمی می‌پردازیم: 1. عنوان: پختگي عنوان، حاكي از توان علمي نويسنده و عنوان نامناسب ارزش مقاله را كم مي­كند. اين عنوان ناظر به مسأله تحقيق و پرسش اصلي است. همچنين پوشش دهنده­ي واژگان كليدي است. پس بايد گويا و رسا باشد، در عين حال اختصار عنوان،‌يك امتياز است و كلمات بايد بين سه تا هشت كلمه باشد. عنوان نبايد اعم يا اخص از محتواي مقاله يا از روي تعصب باشد. زمان انتخاب عنوان مي­تواند در ابتدا و يا تكميل يا در حین کار یا پس از تکمیل و در انتها باشد و تا آخرین مراحل امکان تعویض داشته باشد. از عناوين كليشه­اي بايد پرهيز شود و در مقالات علمي،‌عنوان باید علمي و به دور از صنايع ادبي و ابهام آميز باشد. 2. چكيده مقاله: در چكيده بايد با استفاده از كلمات متن،‌ عصاره مقاله را در 150 تا 200 كلمه آورده شود. آن خلاصه جامعي از محتواي يك گزارش پژوهشي است كه هدف­ها، پرسش­ها، روش­ها و يافته­هاي پژوهش را به اختصار دارد و اين آيينه پژوهش است و مخاطب را تحريص و تشويق به خواندن مي­كند. اجزاي چكيده شامل دلايل نگارش و بيان مسئله و مشكلي است كه در مقاله مورد توجه قرار گرفته و نظرهاي مختلف پيرامون آن بررسي شده و ادله­ها و شواهد كافي در همان راستا بررسي و نتايج علمي بدست آمده را باز مي­نمايد و بايد از زبان خود پژوهشگر (نه نقل قول) به صورت فعل ماضي آورده شود. در چكيده بهتر است كلمات كليدي هم بيايد. چكيده غير از فهرست يا مقدمه است و جزئي از محتواي مقاله و اجمالي از مطالب تفصيلي آن است و از طريق مطالعة فهرست مطالب، مقدمه و نتايج نوشته مي­شود. در چكيده لازم نيست به منابع و مآخذ، ارجاعي انجام شود و از بيان خطابي، مثال و توضيح مفاهيم پرهيز مي­شود. براي مهارت افزايي در اين رابطه، بهتر است چكيده مقالات علمی مطالعه و مرور شود تا الگويي فرا راه محققان باشد. چكيده در حقيقت بخش کامل، جامع و مستقل از اصل گزارش است پس نبايد پيش از گزارش پژوهش تهيه شود. آسيب ­هاي چكيده نويسي: 1. تبديل چكيده به فهرست: چكيده هرگز مروري بر مباحث اثر تحقيقي و رساله نيست، بنابراين نبايد آن را با گزارش فهرست اثر اشتباه گرفت. 2. تبديل چكيده به طرح مسئله: برخي از افراد، در چكيده به شرح و تفصيل موضوع، مسائل آن و ضرورت بحث از مسئله مي­پردازند كه نادرست است. البته بيان اجمالي مسئله نيز از مباحث چكيده است، اما سهم آن متناسب با سهم حجم چكيده است، نه اينكه اهم مطالب چكيده بر محور بيان مسئله بنا شده باشد. 3. ارجاع به مآخذ: پرداختن به معرفي منابع و مآخذ در چكيده نيز، نادرست است. 4. بيان خطابي: ادبيات چكيده بايد همانند ادبيات رساله يا مقاله باشد. در واقع، استفاده از بيان شعارگونه، عبارت­پردازي خطابه در شأن رساله و مقاله علمي نيست. 3. كليد واژه: كلماتي است برآمده از متن مرتبط با موضوع اصلي مقاله كه خواننده با مطالعه آنها، به محتواي اصلي پژوهش پي مي­برد. در حقيقت، كليد واژه­ها، در حكم موضوعات جزئي مقاله اند كه پس از چكيده مي­آيند. واژگان كليدي به خواننده كمك مي­كند تا پس از خواندن چكيده و آشنايي اجمالي با روند تحقيق، بفهمد چه مفاهيم و موضوعاتي در اين مقاله مورد توجه قرار گرفته است. كليد واژه در مقاله، نقش «نمايه» و در كتاب­ها و پايان نامه­ها، نقش فهرست را دارند. اين واژگان، نماي كلي مقاله را در ذهن تداعي مي­كنند. ميانگين واژه ­هاي كليدي يك مقاله، پنج تا هفت، كلمه است. انتخاب درست كليد واژه­ها به نمايه سازي استاندارد مقاله در پايگاههاي الكترونيكي علمي –پژوهشي كمك مي­كند و دسترسي مخاطبان را به مقاله تسهيل مي­نمايد. كليد واژه­هاي اصلي باید با عنوان و مسأله تحقيق و در حد امكان با سرفصل­ها تناسب داشته باشد. 4.مقدمه: يكي از بخش­هاي مهم مقاله علمي و روزنه اي براي ورود خواننده به دنياي درون مقاله و در حكم نقشه راه است. وظايف اصلي مقدمه، روشن ساختن موضوع، مشخص نمودن هدف و به­دست دادن طرح و نقشه ارايه مطالب است.در مقدمة مقاله، مسئله تحقيق و ضرورت انجام آن و اهداف آن از نظر بنيادي و كاربردي به صورت مختصر بيان مي­شود و از ذكر جزئيات پرهيز مي­شود. معمولاً داوران و ارزيابان براي شناخت قوت علمي مقاله، تنها به مقدمه و نتيجة آن نظر مي­كنند، بنابراين بايد آن را دقيق و مناسب متن مقاله بنويسيم. هدف اصلي يك مقدمه حرفه­اي، پاسخ به پرسش­هايي چون: اين تحقيق چه اهميتي دارد؟ چه كساني از آن بهره­مند مي­شوند؟ چه نيازي به حل اين مسأله داريم؟ و چه انگيزه­اي باعث شد تا اين مقاله نوشته شود؟ در واقع يك مقدمه خوب شامل توضيح درباره پيشينه تحقيق، ضروت­ها، روش، ساختار، مباحث و منطق حاكم بر فصول است و اينكه چرا اين تحقيق ادامه منطقي گزارش­هاي پيشين است. مقدمه نبايد مفصل و طولاني باشد بهتر است حداكثر دو صفحه يا يك ششم كل مقاله باشد. سير نگارش مقدمه هم از مطالب عام به خاص است. از جنبه­هاي كلي شروع مي­شود و رفته رفته به بخش­هاي تخصصي­تر مي­پردازد. 5. متن اصلی و بدنه مقاله: قسمت اصلي مقاله است كه در آن به سئوالات تحقيق به طور تفصيلي پاسخ مي­دهد. پس تا زماني كه محقق مسأله خود را حل نكرده و يا به آن نزديك نشده، نبايد اقدام به نگارش كند. عبارات بدنه بايد مستند به منابع معتبر و مستدل به برهان باشد و از آوردن عباراتي كه در درستي آنها شك دارد، پرهيز نمايد. تعيين محورهاي داخلي در بدنه مقاله، ارتباط و انسجام منطقي در بين قسمت­هاي مختلف را تقويت مي­نمايد. در تعيين عناوين داخلي مقاله مي­توان از سئوالات فرعي كمك گرفت و هر كدام از عناوین داخلي مي­توانند پاسخ به يك سئوال فرعي باشند. در صورت نياز مي­توان عنوان­هاي داخلي را به موضوعات عناوين جزئي­تر تبديل كرد و به سئوالات ريزتر و ساده­تر كه پاسخ آنها، تنها به چند پاراگراف نياز دارد، رسيد. حجم مقاله نيز به نوع مجله و سفارش دهندة آن بستگي دارد؛ امّا بهترين مقاله، نوشتاري است كه با كمترين كلمات، بيشترين محتواي علمي را توليد و به حل مسأله­اي بي­انجامد. جمله­هاي ساده، گويا و صحيح از ضروريات يك متن علمي است. اگر جملاتي از متن مقاله به لحاظ دستوري يا علمي استوار نباشد تأثير ناخوشايندي به مخاطب و اعتماد او گذارده و كل مقاله را زير سوال مي­برد. پس تنها مهارت در جمله سازي و عبارت پردازي براي توليد يك مقاله علمي كافي نيست بلكه بايد چينش صحيح جملات و تركيب درست آنها را آموخت و گام نخست در اين ميسر، نگارش پاراگرف­هاي استاندارد است. پاراگراف، بخش كوتاهي از يك متن است كه درباره يك موضوع جزئي سخن مي­گويد هر پاراگراف با يك جمله اصلي شروع مي­شود و همان جمله بايد حاوي ايده­ي اصلي پاراگراف باشد. در ادامه جملات توضيحي خواهند آمد كه هر كدام ادامه منطقي جمله قبل است. همچنين هر پاراگراف بايد از استقلال نسبی برخوردار و مانند يك يادداشت كوچك باشد. شمار كلمات هر پاراگراف، زير 150 كلمه است. هر بند (پاراگراف) نبايد طولاني باشد و به مطلبي مهم بيفزايد. در ابتداي هر بند از حروف «واو« يا «كه» كه حروف ربطند و نشان مي­دهد، بند مستقلي نيست استفاده نمي­شود. افزون بر استدلال و تأملات محقق، لازم است هر مقاله­اي با مجموعه­اي از آثار مرتبط با موضوع خود، در ارتباط باشد از اين رو سعي مي­شود با نقل و قول مستقيم يا غير مستقيم (بازنويسي، تلخيص) اين ترابط علمي برقرار شده و از منابع معتبر دست اول استفاده شود. البته ارجاعات محقق نبايد به قدري زیاد باشد كه تحليل نگارنده را كم رنگ نمايد. ناگفته نماند كه اشاره به نظريات رقيب در حل مسأله، نقد مستند و مستدل آنها با بيان نظريه برگزيده و دفاع از آن، عمده­ترين مباحث بدنه يك مقاله است. بنابراين بايد از هرگونه بحث مفصل در تحليل پيش­فرض­ها، مباني و مباحث مقدماتي پرهيز شود و در صورت نياز به يك مطلب فرعي، آن را در پاورقي ذكر كرد. توجه داشته باشيم كه در ارزيابي مقالات، معمولاً به اعتبار علمي منابع و كفايت ادله و صحت نتايج آن معطوف مي­شوند. 6. نتيجه گیری: در اين قسمت توصيف كلامي مختصر و مفيدي از آنچه به­دست آمده، ارايه مي­شود. در حقيقت بايد مشخص شود كه مقاله به روشن شدن مسئله چه كمكي كرده است. بنابراين دستاوردها و حاصل پژوهش، بدون بيان ادله و شواهد در بخش پاياني بيان مي­شود. نتيجه برخلاف چكيده متضمن تعريف و بيان مسأله، ضرورت تحقيق، ذكر ادله و ديدگاه­هاي رقيب نيست. نتيجه نشان مي­دهد كه مقاله حاضر چه نوآوريهايي داشته و چه مشكلي را حل نموده است. بر حسب اهميت آنها، روش متداول بيان نتايج، آن است كه ابتدا مهم­ترين و سپس يافته­هاي كم اهميت ­تر ارائه مي­شود. توجه داشته باشيم كه مقاله گزارش مستند و مستدل از تحقيق است اما نتيجه مقاله، گزارش نتايج تحقيق بدون ذكر استدلال، استناد و ارجاع است. نتيجه مقاله در حقيقت، پاسخ به سئوالاتي است كه از ابتدا طرح شده و اين نتايج، يافته­هاي مستدل و مستند و در متن مقاله است بنابراين از هرگونه عبارت پردازي و ادعاي به اثبات نرسيده، بايد شديداً خودداري نمود. نتايج معمولاً مبتني بر ترتيب منطقي پرسش­ها يا فرضيه­ها و نيز وابسته به تأييد يا تأييد نشدن فرضيه­هاست و ترتيب بيان نتايج نيز بر حسب ترتيب تنظيم سوال­ها و فرضيه­هاي آنها است. تبصر: چنانچه مقاله پیوست یا ضمایمی داشته باشد، قبل از منابع و مآخذ قرار می­­گیرد. 7. منابع و مآخذ: اعتبار علمي مقاله به مستند و مستدل بودن آن است. ارائه فهرست كاملي از مراجع مقاله با رعايت اصل امانت­داري و اخلاق پژوهشي مورد انتظار است. نخستین چیزی که درباره استناددادن در متن باید مشخص بشود، این است که: چه چیزی باید مستند گردد؟ موارد استنادآوردن را به شرح زیر می‌توان بیان کرد: الف) باید اندیشه هایی را که به دیگران تعلق دارند، مشخص کرد و با ذکر مأخذ نشان داد که از آنِ چه کسانی می باشند (امانت داری)؛ ب) هر زمان که افکار و اندیشه هایی با چهارچوب فکری کسان دیگری همخوانی دارند، موارد را باید با ذکر منبع مشخص کرد؛ ج) هر زمان که نظریه، روش یا داده ای موردبحث قرار می گیرد، منبع آن را باید ذکرکرد تا اگر خواننده خواست اطلاعات بیشتری درباره آن کسب کند، بتواند به آن مراجعه کند؛ د) باید نقل قول هایی را که از یک متن به صورت مستقیم و بدون دخل و تصرف، داخل گیومه آورده می شود، مستند ساخت. بنابراین اطلاعاتی که برای خوانندگان، اطلاعات عمومی به حساب می آیند، لازم نیست مستند شوند. نویسنده، تنها در صورتی می تواند به آثار خود ارجاع، دهد که این ارجاع برای مطالعه بیشتر باشد و نقل از خود، معنا ندارد. همچنین در استنادکردن، حتی الامکان باید به منبع مستقیم یا ترجمه آن استناد کرد. تنها زمانی به منابع دیگران استناد می شود که محقق دسترسی مستقیم به اصل اثر را نداشته باشد که در آن صورت باید مشخص کرد که آن مطلب از یک منبع دست دوم گرفته شده است. ارجاعات در دو بخش پاورقی و منابع به شکل زیر صورت می­گیرد: الف) زيرنويس (پاورقي) توصيفي توضيحات اضافي يا اصطلاحي كه نمي­توان براي حفظ انسجام متن، آن را درون متن آورد، مي­توان زير صفحه با مشخص كردن شماره بيايد. ‌توضيحات بايد حتي الامكان خلاصه باشد. ترجمه آيات و روايات در متن فارسي بيايد و در صورت نياز مي­توان متن عربي را در پاورقي آورد. كلمه­هاي بيگانه در داخل متن حتماً بايد به فارسي نوشته شود و صورت خارجي آنها در پاورقي بيايد اينها در مورد اصطلاحات تخصصي يا نام اشخاص است در موارد ضروري كه بايد نام خارجي در متن بيايد بايد در كنار صورت فارسي داخل پرانتز نوشته شود. توجه كنيم درهر متن يكبار معادل انگليسي آوردن آن واژه كفايت مي‌كند. ب) ارجاع در منابع محقق بايد در پايان مقاله، فهرستي از منابع و مآخذي كه در متن به آنها استناد كرده است را به ترتيب حروف الفبا بياورد. تنها منابعي مي­آيد كه در متن از آنها استفاده شده است. در ذكر منبع حداقل پنج دسته اطلاعات، ضروري به نظر مي­رسد: 1- نام خانوادگي و نام مؤلف يا مؤلفان 2- تاريخ انتشار اثر 3- عنوان اثر 4- نام شهر 5- نام ناشر. (البته اگر كتاب تجديد چاپ شده باشد، شماره چاپ آن هم مي­آيد) جداسازي اين اطلاعات با نقطه و جداسازي اجزاي مختلف هر يك با ويرگول (،) است. روش ارجاع به منابع در متن و پایان مقاله 1. آدرس­دهی مقاله باید به روش پا­نوشت (پاورقی) و با ذکر نام منبع، شماره جلد و صفحه­ای که مطلب مورد نظر از آن نقل شده انجام شود و مشخصات کتاب­شناسی در فهرست منابع انتهای مقاله قرار گیرد. 2. تنظیم فهرست منابع در پایان مقاله به ترتیب ذیل می­آید: برای درج مشخصات کتاب: نام کتاب، نام و نام خانوادگی نویسنده، ترجمه یا تصحیح یا تحقیق: نام و نام خانوادگی مترجم، مصحح یا محقق، شهر محل انتشار، انتشارات، نوبت چاپ، سال نشر. برای درج مشخصات نشریات: نام مقاله، نام و نام خانوادگی نویسنده، نام نشریه، شماره، محل نشر، سازمان یا موسسه یا ارگان منتشر­ کننده، تاریخ انتشار. آیین نگارش الف) متن علمی تا حدّ ممکن باید مختصر و مفید باشد. به همین جهت لازم است از آوردن نقل قول های غیرضروری و حجم افزا، تفنن های شاعرانه و ذوقی، بیان های عاطفی واحساسی و گزافه نویسی اجتناب شود. ب) از آوردن عبارت های مبهم، مغلق و پیچیده و واژه های نامأنوس باید احتراز گردد. ج) باید از ذکر بندهای طولانی و جمله های بلند خودداری شود. د) مطالب باید ساده، روان، جذاب و به گونه ای صریح و روشن بیان گردد. ر) در نقل مطالب، ضروری است امانت داری را با ذکر مشخصات دقیق منبع رعایت نمود. هر چند در این باب نباید به دام افراط و تفریط - که حمل بر فضل فروشی یا سهل انگاری است- افتاد. ش) هر بخش از نوشته که شامل یک اندیشه و مطلب خاصی است، باید در یک بند (پاراگراف) آورده شود. ص) باید از به کاربردن کلمات مترادف به جهت افزایش حجم اجتناب شود. ط) باید از به کاربردن افراطی حروف اضافه و حروف ربط در متن پرهیز گردد. ع) باید از به کاربردن تعبیرهای نامناسب و عامیانه و استعمال الفاظ ناروا، رکیک و غیراخلاقی احتراز شود. نكات پیشنهادی درباره تايپ مقاله امروزه تقريباً اكثر مجلات علمي، مقالات خود را به صورت تايپ شده مي­پذيرند. از اين رو بيان برخي از اصول تايپ مفيد فايده است: الف) عنوان مقاله در وسط سطر و با فاصله چهارسانتي­متر از بالا با قلم يا فونت شماره 16 تايپ مي­شود. ب) نام مؤلف در زير عنوان و در وسط سطر و با فاصله 5/1 سانتي­متر با قلم ترافيك شماره ده تايپ مي­شود. ج) رتبه علمي و محل خدمت مؤلف يا مؤلفان با علامت ستاره يا شماره در پاورقي همان صفحه با قلم لوتوس نازك شماره دوازده كه متناسب با قلم پاورقي است، تايپ مي­گردد. د) متن مقاله با قلم لوتوس نازك، شماره چهارده تايپ شده و ابتداي هر پاراگراف يا بند با كمي تورفتگي (اشپون) با فاصله 5/0 سانتي­متر آغاز مي­گردد. ز) فاصله بين سطرهاي متن 5/1 سانتي­متر و فاصله آنها از عنوان­هاي فرعي دو سانتي­متر است. ح) فاصله حاشيه صفحه­ها از هر طرف دو سانتي­متر و از بالا و پايين نيز دو سانتي­متر و فاصله آخرين سطر با پاورقي يك سانتي­متر است. ط) نقل قول مستقيم در داخل گيومه با قلم لوتوس نازك شماره دوازده تايپ مي­گردد. س) شماره صفحات در گوشه سمت چپ و بالاي صفحه تايپ مي­گردد. ك) مقاله فقط بايد بر يك روي صفحه تايپ شود. ل) در تايپ مقاله بايد از بكار بردن قلم­هاي متنوع و متفاوت پرهيز كرد. نکات ویرایشی از آنجا که در جملات مکتوب، عواملی همچون مکث، تکیه، آهنگ و لحن کلام یا اشاره ها -که در سخن گفتن استفاده می شود- وجود ندارند تا گوینده را در انتقال مقصودش یاری دهند، برای رفع ابهام و روشن ترکردن مقصود نویسنده و روان خواندن نوشته، از علایم نقطه گذاری استفاه می شود. استفاده از علایم ویرایش، بیشتر تابع لحن کلام و سبک نویسنده است، با وجود این، گاهی از اصول و قواعدی پیروی می کند که سعی می شود موارد مهم آنها بیان گردد. 1. ویرگول (، ): ویرگول نشانه مکث کوتاه است که با توجه به نوع متن و نوع مخاطب، برای درست و روان خواندن نوشته، در حد اعتدال به کار برده می شود. در برخی موارد استفاده از آن ضرورت دارد که به برخی از آنها اشاره می گردد: الف) در بین دو کلمه که احتمال دارد خواننده آنها را به هم اضافه کند: امام، امت اسلام را زنده کرد. ب) در دو طرف عطف بیان و بدل نیز معمولاً به کار می رود: شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان، درباره مسائل جاری گفت... ج) بین چند کلمه یا گروه که در کنار هم بیایند و از نظر دستوری دارای یک نقش باشند، از ویرگول استفاده می شود و دو واحد آخری با «و» به هم عطف می شوند: مردی مؤدب، فروتن، مهربان و نیکوکار بود. د) میان عبارت ها و جمله های غیرمستقل یا وابسته: معمولاً پیش مردم ظاهربین، دانشمند واقعی کسی است که... ر) برای جداکردن اجزای آدرس ها: قم، بلوارامین، روبروی راهنمایی و رانندگی، مؤسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه. س) برای جداکردن ارقام در جمله: به این موضوع در صفحه های 70، 95، 115 و 420 اشاره شده است. ص) بعد از کلمه ها و عبارت های ربطی مانند: با این همه، به هر حال و... و قیدی، مانند: اولاً، ثانیا، بلی، خیر و... 2. نقطه ویرگول (؛): نقطه ویرگول برای مکث های طولانی تر و حدّفاصل بین ویرگول و نقطه است و به نقطه نزدیکتر است که موارد کاربرد آن به شرح زیر است: الف) قبل از کلمه ها و عبارت های توضیحی مانند: (مثلاً، یعنی، اما و... ) اگر به مفهوم جمله قبل برگردد: شیخ الرئیس گفته است که: «از گاو می ترسم؛ برای اینکه گاو شاخ دارد و عقل ندارد»؛ یعنی اینکه از قدرتمند کم عقل باید گریخت. ب) اجزای وابسته به یک موضوع کلّی، هرگاه به صورت جمله های متعددِ ظاهرا مستقل بیان شود: فراق، کوه را هامون کند؛ هامون را جیحون کند؛ جیحون را پرخون کند؛ پس با این دل ضعیف چون کند؟ ج) هرگاه در بین اجزای قسمت های مختلف یک جمله، ویرگول های متعدد به کار رفته باشد، نقطه ویرگول برای جدا کردن مجموعه آن قسمت ها از یکدیگر به کار می رود: محمد، احمد، حسن؛ علی و محمود را زدند. د) هرگاه موضوع یک جمله کامل، فهرست وار دسته بندی شده باشد، پس از پایان هر دسته، نقطه ویرگول، و در آخرین دسته، نقطه می آید؛ مانند: ساختمان واژه های فارسی، چند صورت است: 1) ساده: گل، دل، خرد؛ 2) پیشوندی: همدل، بینوا، نادان؛ 3) پسوندی: کارگر، شنونده؛ 4) مرکب: گلخانه، دلنواز، سخنگو؛ 5) گروهی: بی دست و پا، آب از سرگذشته. 3. نقطه (. ): نشانه مکث کامل است که در پایان جمله های خبری و امری می آید و موارد کاربرد آن به شرح زیر است: الف) پس از توضیحات پاورقی ها، جدول ها، نمودارها. ب) در پایان جمله و پس از ذکر مشخصات منابع که در متن استناد شده است؛ مانند: (مطهری، 1377، ص 25). ج) برای مشخص کردن حرف های اختصاری، لازم است پس از هر حرف (به جز حرف آخر) نقطه گذاشته شود؛مانند: ه. ق (هجری قمری)، ق. م (قبل از میلاد) 4. دونقطه (:): نشانه توضیح است و به جای کلمه ها و عبارت های توضیحی (نظیر، مانند، مثل، ازقبیل و... ) به کار می رود، بدین معنی که آنچه بعد از دونقطه آمده توضیح مثالِ قبل است؛ مانند: تنها ره سعادت: ایمان، جهاد، شهادت. الف) قبل از نقل قول ها دو ْنقطه می آید: او در کتاب خود گفته است: «شما بودید که رفتید... ». ب) برای جداکردن رقم های جزئی از کلی نیز از دونقطه استفاده می کنند (در متن های فارسی رقم کلی در سمت راست و رقم جزئی سمت چپ می آید)، مثلاً جلد سوم صفحه چهل و یک، را به صورت، «3:41» نشان می دهند. ج) گذاشتن دونقطه پس از عنوان های کتاب، مقاله، عنوان اصلی، فرعی و امثال آن لازم نیست. 5. علامت سؤال (؟): در پایان جمله های پرسشی مستقیم، علامت سؤال می آید؛ همچنین موارد دیگر استفاده از علامت سؤال عبارت است از: الف) پس از جمله های استفهام انکاری: چه کسی می داند چه خواهد شد؟ ب) بعد از کلمه ها یا عبارت هایی که به جای جمله پرسشی بیایند: کدام بهتر است: علم یا ثروت؟ ج) برای بیان مفهوم تردید یا استهزا این علامت در داخل پرانتز (؟) استفاده می گردد: آقای محمدی، استاد نمونه دانشگاه تهران (؟) به مشهد رفته است. د) هرگاه چند جمله سؤالی پشت سر هم قرار گیرند، معمولاً در پایان تک تک آنها نشانه پرسش می آید: هیچ معلوم نیست از کجا آمده اند؟ چه آورده اند؟ به کجا می روند؟ ر) اگر در ضمن جلمه خبری، جمله ای پرسشی نقل شود، باید جمله پرسشی حتما در داخل گیومه قرار گیرد: طفیلی را پرسیدند که «اشتها داری؟»؛ گفت: منِ بیچاره در جهان همین متاع دارم. 6.گیومه «»: نشانه ای است که برای «مشخص کردن» در موارد زیر به کار می رود: الف) هرگاه عین عبارت نویسنده یا گوینده ای نقل شده باشد: او پرسید «آیا کتابخانه ملی را دیده ای؟» ب) هرگاه برای تأکید یا به دلیل دیگر خواسته شود کلمه یا عبارتی در متن مشخص و متمایز شود مانند: گفتم «کتاب» را بیاور. ج) آوردن عنوان مقاله ها، سخنرانی ها، فصل ها، مجله ها، اشخاص، کتاب ها و... در متن- جایی که در چاپ حروف کج (ایرانیک) به کار نرفته- در داخل گیومه می آید. 7. پرانتز (): برای جداکردن توضیح های نسبتا اضافی به کار می رود؛ توضیح هایی از قبیل: الف) عبارت های تکمیل کننده و توضیح دهنده: امامان معصوم علیهم السلام احکام دینی را گاهی از راه الهام (نه وحی که خاص پیغمبر است) می گرفتند. ب) معنای لغت ها و کلمه ها: جلد پنجم و ششم فرهنگ معین به اعلام (اسم های خاص) اختصاص دارد. ج) تاریخ ها: صائب (986-1081 ه ق) از برجسته ترین شاعران سبک هندی است. د) ذکر مثال ها: روش های تحقیق به کار گرفته شده (مثل پیمایشی) در متن... ر) ارجاع ها و ذکر منابع در متن: (جوادی آملی، 1377، ص 54). س) برای آوردن علایم اختصاری در متن: (ق. م)؛ (ره) 8. خط فاصله (-): نشانه جداسازی است و بیشتر در دو طرف جمله یا عبارت معترضه می آید تا آن را از متن اصلی جمله جدا کند، خط فاصله در جداکردن، از ویرگول قوی تر و از پرانتز ضعیف تر است؛ به این معنی که خواننده حتما مطلب بین دو ویرگول را باید بخواند، ولی مطلب دو خط فاصله را می تواند نخواند. تفاوت آن با پرانتز در این است که عبارت بین دو خط فاصله، جزء جمله به شمار می رود و در روال طبیعی جمله می توانیم آن را بخوانیم، ولی عبارت داخل پرانتز، توضیحی زاید بر متن است و ممکن است از نظر ترتیب کلمات به گونه ای نباشد که بتوانیم آن را بخوانیم: نهضت بیداری مسلمان ها در بسیاری از کشورهای اسلامی - برخلاف آنچه که تصور و تبلیغ می شود- فرزند انقلاب نیست، برادر آن است. الف) در آغاز بندهای کوتاه فرعی که بدون شماره گذاری یا دسته بندی عددی و حرفی بعد از دو نقطه قرار می گیرند: کارمند خوب کسی است که: - اهداف کارش را بداند؛ - نیازهایش را بشناسد و... ب) برای پیونددادن یک ترکیب دو وجهی: فرهنگ ایرانی-اسلامی؛ قطار تهران-مشهد ج) به معنی «تا» در بین دو عدد: ساعت 9-8 درس دارم. شیوه ارزشیابی مقالات علمی سیر منطقی، انسجام، قوّت علمی و صحت نوشتاری بدنه‌ی مقاله 12 نمره موضوع و عنوان مقاله 1 نمره چکیده 1 نمره کلید واژه 0/5 نمره مقدمه 1 نمره نتیجه‌گیری 0/5 نمره فهرست منابع و مآخذ و پاورقی‌ها 2 نمره امور شکلی 2 نمره
موضوعات مرتبط: عمومی مطالب

تاريخ : شنبه اول اسفند 1394 | 2:50 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment

تفسير اين حديث چيست؟((من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميتته جاهليه)).اصولا شناخت امام در اين حديث يعني چه؟ به دليل اهميت حياتى و غيرقابل انكارى كه شناخت امام و به خصوص امام زمان ( عج ) يعنى رهبر و الگوى زمان و تنها عامل پيوند ما با خداوند دارد ، پيامبر گرامى اسلام ( ص ) فرمودند : هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است . 1 آنچه كه از روايت فوق برداشت مى‌شود اين است كه نشناختن امام زمان خود به معنى عدم ارتباط با امام است و عدم ارتباط با امام يعنى قطع پيوند هدايت با خداوند و اين همان مرگ جاهليت و خروج از دين و گمراهى است و امام صادق ( ع ) در جواب سؤال از چگونگى از معناى جاهليت فرمودند : منظور از آن جاهليت كفر و نفاق و گمراهى است . 2 پس چنان معرفت و شناختى از امام زمان ( عج ) بايد حاصل شود كه ما را از مرگ جاهليت نجات بخشد و بنابر روايات رسيده از ائمه اطهار ( ع ) بدون ترديد مقصود از معرفتى ( شناختى ) كه امامان ( ع ) ما را به تحصيل آن امر فرموده‌اند شناخت آن حضرت چنان‌كه هست مى‌باشد ، به گونه‌اى كه سبب سالم ماندن از شبهه‌هاى ملحدان گردد و مايه نجات از گمراه ساختن گمراه‌كنندگان شود و چنين شناختى دو وجه دارد : . 1 شناخت شخص امام ( ع ) به نام و نسب ( شناخت اسمى ) . 2 شناخت صفات و ويژگى‌ها و مقامات امام ( ع ) ( شناخت رسمى ) و به دست آوردن اين دو شناخت از اهم واجبات است چنانچه امام صادق ( ع ) فرمودند : نشانه را بشناس . . . چون اگر نشانه را شناختى ، ديگر پس از هدايت شدن گمراه نخواهى شد و به فريب‌كاران تمايلى نخواهى يافت . 3 شاهد بر اين مطالب رواياتى است كه ائمه اطهار ( ع ) به ذكر علامت‌ها و صفات و ويژگى‌هاى حضرت حجت ( عج ) مى‌پردازد و در آنها توصيف نشانه‌ها و علائم ظهور و ويژگى‌هاى عصر ظهور بيان گرديده است . البته معرفت به نعت و صفت مرتبه بالاترى از معرفت اسم است در اين معرفت ما امام را تنها از روى اسم و خصوصيات ظاهرى بيان شده نمى‌شناسيم بلكه به يك سلسله ويژگى‌ها و كمالات باطنى شناخت پيدا مى‌كنيم چنين معرفتى از طريق شنيدن اوصاف و كمالات و مقامات امام ( ع ) حاصل مى‌شود . چنانچهآن حضرت ( ع ) در بيان وجوب معرفت پروردگار و فرستادگان او فرموده‌اند : « . . . و بعد از آن معرفت ( معرفت پروردگار ، رسول و اقرار به پيامبرى او ) معرفت امامى است به نعت و صفت و نامش ، كه در حال سختى و راحتى به او اقتدا مى‌نماييم . و كمترين درجه شناخت امام آن است كه دانسته شود او همتاى پيامبر ( ص ) است به جز در مقام نبوت . و امام وارث پيامبر ( ص ) است و اطاعت خداوند و اطاعت رسو ل خدا ( ص ) و تسليم بودن به او در همه امور و مراجعه كامل به او و پذيرش گفته او از مراتب شناخت مى‌باشد . » 4 پس بنابر روايت فوق ، معرفت واجب شده از طرف پيامبر ( ص ) درجه‌اى بالاتر از معرفت به اسم و رسم است و آن معرفت و تصميم قلبى است كه اگر كسى آن را نداشته باشد به مرگ جاهليت مى‌رسد . اهل بيت ( ع ) تعريفى كه از معرفت ارائه داده‌اند اين است كه معرفت همان فهم و شناخت روايات مى‌باشد . 5 انديشمندان دينى در اين‌باره ، دو گفته دارند يكى شناسايى امام به اسم ، نسب و لقب ، و ديگرى معرفت به صفات و خصوصيات ظاهرى و باطنى امام و تمايز وى از ديگر افراد بشر . درباره شناخت قسم اول ، پيامبراكرم ( ص ) و ائمه هدى ، بارها در حضور اصحاب و يارانشان به ويژگى‌ها و صفات امام عصر ( عج ) اشاره كرده‌اند . رسول خدا ( ص ) فرمود : مهدى از فرزندان من است . نامش نام من و شبيه‌ترين مردم به من از جهت اخلاق و خلقت است . غيبتى خواهد داشت كه امت‌ها در آن گمراه مى‌شوند . مانند ستاره شهاب مى‌آيد و زمين را از عدل و داد پر مى‌كند ، هم‌چنان‌كه از ظلم و جور ، پر شده بود . 2 در روايتى به نقل از يونس بن عبدالرحمن آورده شده كه گفت : به محضر امام هفتم موسى بن جعفر ( ع ) مشرف شدم و عرض كردم : يابن رسول الله ، آيا شما قائم به حق هستى ؟ فرمود : آرى ، وليكن آن قائمى كه زمين را از دشمنان خداى متعال پاك و آن را از عدل و داد پر كند ، پنجمين فرزند من است كه غيبتى طولانى دارد . خوشا به حال شيعيان كه در غيبت وى به رشته ولايت ما چنگ زده و به دوستى ما ثابت و استوار مانده‌اند و از دشمنانمان بيزارند ، آن‌ها از ما و ما از آن‌هاييم . ايشان ما را به امامت پسنديده‌اند و ما هم آن‌ها را به شيعه بودن پذيرفته‌ايم . خوشا به حالشان ، باز هم خوشا به حالشان ، به خدا در روز قيامت در درجات با ما خواهند بود . 3 معرفت امام در وجه دوم ، به ميزان آگاهى ، مطالعه و ژرف‌نگرى در رفتار و كردار امام بستگى دارد و هرچه درك از آن وجود مقدس با تعمق بيش‌ترى صورت پذيرد ، زواياى گسترده‌ترى از شخصيت بى‌نظيرش روشن مى‌شود . انسان‌ها اگر درصدد شناخت واقعى آن حضرت برنيايند ، به موجودى بى‌روح مبدل مى‌شوند كه عطش جاودانگى را به جرعه حقيقت بر طرف نكرده و نداى فطرت را به پاسخى حقيقى ارضا نكرده‌اند . حضرت مهدى ( عج ) دريايى مواج از علم و حكمت و معرفت حق است كه به اراده الهى از نظرها غايب گشت ، تا در هنگامى‌اى خاص ظهور كند و اهل ايمان را پيروز و سربلند سازد . آن حضرت ، بسان خورشيد پشت ابر ، شيعيان را از گرمى و نور وجودش بى‌نصيب نمى‌گذارد . ايشان ، خود فرمودند : شيوه بهره‌بردن از من در زمان غيبت ، مانند استفاده از خورشيد است ، هنگامى كه ابرها آن‌را از ديده‌ها پنهان سازند . براى اهل زمين امان هستم چنان‌كه ستارگان ، امان اهل آسمانند . 4 حضرت مهدى ( عج ) ويژگى‌هايى خاص دارد و به اوصافى آراسته شده كه عبارت « طاووس اهل الجنه » برايش بيان شده است . وجود آن حضرت از لحظه تولد و سپس غيبت و نهايتاً ظهور ، تجلى اراده حق و تحقق صفت بقيه اللهى است كسب معرفت آنچه از روايات استفاده مى‌شود اين است كه خداوند متعال است كه معرفتى را به بندگان خدا عطا مى‌كند و نقش انسان در تحقق آن فقط قبول و يا ردّ آن معرفت عطا شده مى‌باشد . پس مى‌توان گفت معرفت امام ( ع ) به لطف و عنايت خداوند است كه بنده بايد از او درخواست كند و بخواهد تا شامل چنين فضلى شود . و تحقق اين امر ( معرفت امام زمان ( ع ) ) در زمان غيبت از راه تسليم نسبت به احاديث ائمه ( ع ) و تقيد به مراجعه به روايات در همه مسائل اعم از اعتقادى ، اخلاقى و عملى امكان‌پذير است . پس معرفت يك امر اكتسابى نيست كه انسان با انجام دادن يك سرى افعالى به آن دست يابد بلكه معرفت يك امر عنايتى است كه از طرف خداوند به بندگان عطا مى‌شود و انسان بايد زمينه اين عنايت را در خود ايجاد نمايد . البته براى طلب معرفت امام عصر وسايل و اسبابى از طرف خداوند قرار داده شده است كه انسان با توجه به آنها مى‌تواند به نتيجه و مقصود خود برسد . بعضى از اين اسباب و وسايل عبارتند از : . 1 طلب و درخواست از خداوند متعال ( دعا ) . 2 توسل پيدا كردن به ائمه براى طلب معرفت . 3 پناه بردن به وجود مقدس امام زمان ( عج ) و طلب معرفت و يارى ايشان در اين راه . 4 تفكر و تدبر در كلمات نورانى اهل بيت درباره آن بزرگوار ( تفقه ) . 5 تسليم و گردن نهادن به ولايت امام عصر ( عج ) . 6 مطالعه معجزات و عنايات خاصى كه به دست امامان عزيز و مهربان واقع شده . معرفت صحيح امام عصاره و نتيجه شناخت دين و فهم صحيح روايات و تسليم در مقابل آن است . شناخت صحيح امام ( ع ) آثارى دارد كه قلب شناسا را پر از محبت مى‌كند و قلبى كه مملو از محبت امام زمان ( ع ) شد همه حالاتش بر اساس آن شكل مى‌گيرد و اعمال او متناسب به ميزان محبت قلبى‌اش روح و ارزش پيدا مى‌كند و چنين محبتى است كه باعث مى‌شود كه انسان در همه احوال به ياد امام زمانش باشد و از ياد او غافل نگردد و او را به انتظار فرج مولايش مى‌نشاند تا جاييكه وظيفه خود مى‌داند كه براى رفع غم و غريبى آن حضرت تلاش كند و دست به دعا بردارد . بر اين اساس راجع به حضرت مهدى ( ع ) و اوصاف آن بزرگوار بايد بدانيم كه شناختن مشخصات آن حضرت از دو جهت اهميّت بخصوص دارد : يكى از نظر تكليف ، زيرا شناختن امام شرعاً و عقلاً واجب است و به حكم حديث معروف : « مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِهِ ماتَ مَيْتَهَ الجاهِلِيَّهِ » و ديگر از جهت شناختن دروغ و باطل بودن دعاوى كسانى كه به دروغ ادعاى مهدويّت كرده يا بنمايند ، زيرا با ملاحظه اين مشخصات ، كذب و بطلان دعواى اين افراد روشن و واضح مى‌شود چون فاقد اين صفات و خصائص بوده‌اند . صفات و مشخصات حضرت مهدى ( ع ) كه در احاديث و روايات ذكر شده مشخصاتى است كه هر كس آن مشخصات را در نظر بگيرد هرگز آن حضرت را با افراد ديگر اشتباه نخواهد كرد و اگر ديده مى‌شود پاره‌اى فريب خورده و دعواى مهدويّت را از شيادانى پذيرفته‌اند ، به دليل غفلت يا بى اطلاعى از اين مشخصات و خصائص بوده ، و يا آنكه بعضى مشخصات را كه تمام مشخّص نبوده و وصف عام آن حضرت و ديگران بوده ، تمام مشخّص شمرده و صاحبان وصف عام را با صاحب وصف خاص اشتباه كرده‌اند . بسيارى هم دانسته و عمداً اين دعاوى را براى يك سلسله اغراض مادّى و سياسى و حبّ جاه و رياست ، به ظاهر پذيرفته و ترويج مى‌نمايند . وگرنه خصوصيات و اوصافى كه براى آن حضرت بيان شده مشخصاتى است كه جز بر آن شخص خاص و موصوف به آن صفات خاص ( يعنى امام دوازدهم ، يگانه فرزند امام حسن عسكرى ( ع ) ) بر احدى از كسانى كه ادعاى مهدويّت كرده‌اند قابل انطباق نيست و بطلان دعاوى آنها با توجه به اين نشانيها و علامات مانند آفتاب آشكار و هويدا است . علماء و دانشمندان متتبع و محيط به احاديث كه وثاقت آنان مورد تأييد علم رجال و تراجم است ، در كتابهاى معتبر و مستند به نحو كافى و وافى اين مشخصات را تعيين و توضيح داده‌اند.

 

پى‌نوشت‌ها :

 1 مجلسى ، بحارالأنوار ، ج 8 ، ص368 .

2 . كلينى ، اصول كافى ، ج 1 ، ص 337

3 . همان ، ج1 .

4 .تفسير برهان ، ج 2 ، ص340 .

5 . مجلسى ، همان ، ج 2 ، ص 184


موضوعات مرتبط: معرفت امام عصر (عج)

تاريخ : جمعه بیست و پنجم دی 1394 | 12:4 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment

الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيباً (39) مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً (40)


موضوعات مرتبط: متفرقات

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه سی ام آذر 1394 | 16:17 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment

ابراهيم (ع) اولين پيامبر كتاب اسماني و دومين پيامبر اولوالعزم و بزرگترين شخصيت هاي الهي است كه نقش تاريخ سازي او در جوامع انساي بر كسي پوشيده نيست. او تنها شخصيتي است كه در طول تاريخ در ميان هه اديان توحيديد از بيشترين احترام و عذت و شرافت برخوردار است. نام ابراهيم (ع) يكي از بزرگترين نام هاي تاريخ است هيچ نقطه اي نيست كه نام ابراهيم در آنجا به گوش نخورده باشد.
ابراهيم (ع) در قرآن عهده دار بررسي و تحليل ابعاد زندگي و شخصيت بزرگ ابراهيم خليل (ع) و كنار زدن پرده ابهام از چهره اين بزرگ اسوه بشريت با محدوديت قرآن كريم مي باشد.

 

 


موضوعات مرتبط: مطالعه کتب مقدس عهدین

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم آذر 1394 | 12:57 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment

پرسش:
 تفاوت ديدگاه انجيل و قرآن در مورد سيماي مسيح چگونه است؟
پاسخ:
قرآن حضرت مسيح (ع) و مادر گرامي او مريم  ـ عليه السلام ـ را به نيكو ترين صفات ياد مي‌كند چه صفتي بالاتر از اين كه او از جانب خدا به وسيله «روح القدس» كه بزرگترين فرشته الهي است تأييد مي‌شد چنانكه مي‌فرمايد: «وَ آتَينا عِيسَي بنَ مَريَمَ البَيِناتِ وَ أَيَدناهُ بِروحِ القُدُسِ» بقره/87 [ما به مسيح معجزات داديم و او را به روح القدس تأييد كرديم]. از نظر كمال روحي همين بس كه در دوران كودكي بامردم سخن مي‌گفت، چنانكه مي‌فرمايد: «تُكَلِمُ الناسَ فِي المَهدِ» مائده/110 [با مردم در گهواره سخن مي‌گفتي]
در دوران نبوت، نابينايان و بيماران را شفا مي‌داد و مردگان را زنده مي‌كرد: «وَ تُبرِيُ الأَكمَهَ وَ الأَبرَصَ بِإِذنِي وَ إِذ تُخرِجُ المَوتي بِإِذنِي». مائده/110 [نابينايان و بيماران را به اذن من شفا مي‌دادي و مردگان را به اذن من زنده مي‌كردي].
قرآن مجيد مسيح را در دو مورد كلمه الله خوانده است و مي‌فرمايد: «إِنَ الله يُبَشِرُكَ بِكَلَمَةِ مِنهُ اسمُهُ المَسيحَ عِيسَي بنَ مَريَمَ». آل عمران/45 [خدا به تو اي مريم به كلمه‌اي به نام مسيح بشارت مي‌دهد]. «إِنَما المَسيحَ عِيسَي بنَ مَريَمَ رَسولُ اللهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلقاها إِلي مَريَمَ». نساء/171 [مسيح و عيسي بن مريم پيامبر خدا و كلمه اوست كه بر مريم القا كرد]. قرآن او را از صالحان مي‌شمارد چنانكه مي‌فرمايد: «وَ يَحيي وَ عِيسي وَ إِلياسَ كُلٌ مِنَ الصالِحينَ». انعام/85 [و يحيي و عيسي و الياس از صالحان هستند].
قرآن شخصيت او را اين چنين توصيف مي‌كند و درباره كتاب او چنين مي‌فرمايد:  «وَ أَنزَلَ التَوراةِ وَ الإِنجيلَ مِن قَبلُ هُديً لِلناسِ». آل عمران/3 [تورات و انجيل را قبلا نازل كرديم كه هر دو مايه هدايت مردم است». درآيه ديگر مي‌فرمايد: «وَ آتَيناهُ الإِنجيلَ فِيهِ هُديً وَ نُورٌ». مائده/46 [انجيل را به مسيح داديم در ان هدايت و نور براي مردم است]. در ستايش مقام انجيل همين بس كه او در رديف قرآن ذكر مي‌كند: «وَعَداً عَلَيه حَقاً فِي التَوراهِ وَ الإِنجيلَ وَ القُرآنِ» توبه/111 [اين وعده حقي است در تورات و انجيل و قرآن]. حضرت مسيح شخصيتي است كه خداوند به او حكمت آموخت، و مي‌فرمايد: «وَ إِذ عَلَمتُكَ الكِتابَ وَ الحِكمَهَ» مائده/10 [من بر تو كتاب و حكمت آموختم]. قرآن او را نسبت به مادر، مهربان و علاقمند معرفي مي‌كند و مي‌فرمايد: «وَ بِراً بِوالِدَتِي وَ لَم يَجعَلنِي جَباراً شَقِياً» مريم/32 [نسبت به مادر، مهربانم و خداوند مرا ستمگر نيافريده است].
سيماي مسيح (ع) در انجيل:
 انجيل او را يك مرد شراب ساز و بي علاقه به مادر معرفي مي‌نمايد از اين جا روشن مي‌گردد كه چرا قرآن عنايت دارد انجيل را مايه هدايت «هدي للناس» و شخص او را مهربان به مادر معرفي نمايد. اينكه معرفي‌هاي انجيل: عيسي به مادر خود توهين مي‌كند: «وقتي عيسي با شاگردان خود مشغول سخن گفتن بود، مادر و برادران وي بيرون مجلس ايستاده بودند و مي‌خواستند با او گفتگو كنند. كسي به عيسي گفت مادر و برادران تو بيرون مجلس ايستاده‌اند و مي‌خواهند باتو سخن بگويند او پاسخ داد، مادر من كيست؟ و برادران من كدامند؟ سپس دست به سوي شاگردان خود دراز كرد و گفت: اينها مادران و برادران من هستند هر كس خواهش پدر مرا كه در آسمانهاست بجا آورد او برادر و خواهر و مادر من است». (انجيل متي/فصل12) شما بار ديگر در اين جمله‌ها دقت كنيد و در اين سخنان بي اساس قدري بينديشيد زيرا صريح اين سخن اين است كه مسيح به ساحت مادر پاكدامن و نيكوكار خود جسارت كرده، او را از ديدار خود محروم ساخته است و شاگردان خود را بر او مقدم داشته است در صورتي كه شاگردان مسيح به عقيده انجيل كساني هستند كه وي درباره آنها چنين گفته است: «آنان ايمان ندارند و در دل آنان به اندازه سنگيني خردلي ايمان وجود ندارد». (انجيل مرقس/فصل4) «آنان همان افرادي هستند كه مسيح از آنان درخواست نموده كه شبي را كه يهود بر او هجوم مي‌آورد، بيدار بمانند ولي آنان گوش به فرمان او ندادند و هنگامي كه يهود مسيح را دستگير كرد او را ترك گفته پا به فرار نهادند». (انجيل متي/فصل17) نمونه‌اي از بدگويي‌هاي انجيل درباره حواريين بود.
تبديل آب به شراب از طريق اعجاز:
«روزي مسيح در مجلس عروسي شركت كرد و شراب براي افراد كم آمد مسيح از راه اعجاز شش ظرف آب را به شراب تبديل كرد». (انجيل يوحنا/فصل12) «مسيح شراب مي‌خورد بلكه شخص ميگساري بود». (انجيل متي/فصل11) ما ساحت مقدس حضرت مسيح (ع) را از اين افتراي بزرگ منزه مي‌نماييم گذشته از اين، در عهدين كرارا به حرمت شراب تصريح شده است مانند: «خداوند به هارون گفت وقتي تو و فرزندانت وارد خيمه اجتماع شديد، شراب نخوريد مبادا كه بميريد اين قانون ابدي خدا درباره تمام قرنها است». «در پرتو اجتناب از شراب، حرام و حلال و پاك و نجس را از هم تميز دهند». (سفرلويان/فصل10/جمله‌هاي 8و9) «فرشته‌اي به زكريا گفت: دعاي تو مستجاب شد و همسرت براي تو پسري خواهد آورد تو او را يحيي  خواهي ناميد. او نزد خدا بزرگ مي‌شود و شراب نخوهد نوشيد». (انجيل لوقا/فصل1). مانند اين جمله‌ها حاكي از آن است كه شراب در كتب عهدين نيز حرام است ولي گفتارهاي گذشته نمونه‌اي از خرافات و افسانه‌هاي كتب عهدين كنوني است كه هرگز با برهان و منطق صحيح وفق نمي‌دهد.


موضوعات مرتبط: مطالعه کتب مقدس عهدین

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم آذر 1394 | 12:51 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment


بررسی سیمای حضرت مسیح (ع) در قرآن و مقایسه اجمالی آن با آموزه های کتاب مقدس مسیحیان بیانگر تفاوت عمیق چهره آن حضرت در این دو کتاب مقدس است. نقل تناقضات گفتاری و کرداری (1) استناد گناه و بی حرمتی به آن حضرت (2) در مجموع ارائه چهره ای که هرگز در شأن والای حضرت مسیح نیست، از جمله نقاط ضعف کتاب مقدس مسیحیان در ارائه چهره مسیح (ع) است. اما قرآن در آیات بسیاری سیمای حقیقی حضرت مسیح را معرفی کرده و به رد پاره ای از اعتقادات نادرست مسیحیان درباره شخصیت ایشان می پردازد که در مقاله حاضر تلاش شده تصویری که قرآن از آن پیامبر عظیم الشان ارائه داده تبیین شود. 
مسیح مبشر 
اولین آیه ای که می تواند به عنوان فصل الخطاب بین مسیحیان و مسلمین باشد آیه بشارت حضرت به آمدن پیامبر اسلام است. قرآن کریم، ایشان را مبشر خاتم الانبیاء می داند: «و (به یاد آورید) هنگامی را که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل من فرستاده خدا به سوی شما هستم درحالی که تصدیق کننده کتابی که قبل از من فرستاده شده (تورات) می باشم و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من می آید و نام او احمد است هنگامی که او (احمد) با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: این سحری است آشکار». (صف . 6) 
بنابر این آیه، حضرت مسیح چند مطلب را برای قوم خود بازگو می کند: اولا من آخرین پیامبر خدا نیستم: ثانیاً بعد از من پیامبری خواهد آمد: ثالثاً اسم آن پیامبر احمد است. 
خلقت و منزلت حضرت مسیح 
در قرآن کریم 

یکی از مسایل مهم در رابطه با حضرت عیسی (ع) مسئله خلقت و چگونگی به دنیا آمدن ایشان است. 
قرآن کریم، مسئله خلقت حضرت را با خلقت حضرت آدم یکسان می داند: «مثل عیسی در نزد خدا، همچون آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود موجودباش او هم فوراً موجود شد). (آل عمران . 59) 
نحوه آفرینش و خلقت حضرت توسط نیروی قدرتمند الهی به عنوان یک معجزه خداوند مطرح است و همین مسئله، قدر و منزلت حضرت را در پیشگاه الهی به خوبی بازگو می کند. خداوند می فرماید: ... «مسیح عیسی بن مریم فقط فرستاده خدا و کلمه (و مخلوق) اوست، که او را به مریم القاء نمود و روحی (شایسته) از طرف او بود...» (نساء . 171) 
درجایی دیگر درباره شخصیت الهی حضرت عیسی مطلبی را بازگو می کند که نشان می دهد، حضرت قبل از به دنیا آمدن مورد توجه و عنایات خاصه الهی و مورد تأیید خداوند و دارای مقام رفیع بوده است. 
یک مورد زمانی است که فرشته الهی بر مادر حضرت نازل می شود و حضرت مریم (علیها السلام) را بشارت داده و می فرماید: (به یاد آورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند: ای مریم خداوند تو را به کلمه ای (وجود با عظمتی) از طرف خودش بشارت می دهد که نامش مسیح عیسی پسر مریم است درحالی که دراین جهان و جهان دیگر صاحب شخصیت خواهد بود و از مقربان (الهی) است.» (آل عمران.45) 
این آیه، نشان می دهد که حضرت، هم در دنیا آبرومند است و هم در آخرت؛ و همچنین جزء مقربان درگاه الهی است. 
معجزات حضرت مسیح (ع) 
در قرآن کریم معجزاتی به حضرت عیسی نسبت داده شده است اما مسئله مهم، درعرضه این معجزات، به اذن الهی بودن آنها است و ذکر این نکته از این جهت مهم است که کسی تصور نکند حضرت مستقلا این گونه کارها را انجام می داده، بلکه ورای این معجزات، اجازه و خواست خداوند بوده است. 
قرآن کریم دراین باره می فرماید:«(به خاطر بیاور) هنگامی را که خداوند به عیسی بن مریم گفت:یاد کن نعمتی را که به تو و مادرت بخشیدم. زمانی که تو را با روح القدس تقویت کردم که در گاهواره و به هنگام بزرگی با مردم سخن می گفتی و هنگامی که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو آموختم و هنگامی که به فرمان من از گل چیزی به صورت پرنده می ساختی و درآن می دمیدی و به فرمان من پرنده ای می شد و کور مادرزاد و مبتلا به بیماری پیسی را به فرمان من شفا می دادی و مردگان را (نیز) به فرمان من زنده می کردی و هنگامی که بنی اسرائیل را از آسیب رساندن به تو بازداشتم در آن موقع که دلایل روشن برای آن ها آوردی، ولی جمعی از کافران آنها گفتند: اینها جز سحر آشکار نیست.» (مائده.110) 
خداوند متعال دراین آیه مبارکه نعمت های خود را، به حضرت یادآوری می کند و متذکر می شود که باید این نعمت های الهی را همیشه بیاد داشته باشی. (3) 
می توان این نعمت ها را این گونه بیان داشت: 
1- تأیید به وسیله روح القدس. 
2- تعلیم کتاب، حکمت، تورات و انجیل. 
3-ساختن پرنده از خاک و دمیدن درآن و زنده شدن آن به اذن خداوند. 
4- شفای کور مادرزاد و شفای مرض پیسی افراد، به اذن خداوند. 
5-زنده کردن مردگان به اذن خداوند. 
6- بازداشتن بنی اسرائیل از آزار حضرت. 
واژه «اذن»چهار بار دراین آیه تکرار شده، و شاید نکته مهم این باشد که حضرت، تمام این معجزات را به اذن و اجازه و به قدرت لایزال خداوند قادر، انجام داده و این شبهه را از اذهان خارج می کند که حضرت نعوذ بالله مستقلا توان این کارها را داشته، و در نتیجه منجر می شود به این مطلب که حضرت خود خدا بوده است، آنچنانکه نصاری معتقد هستند. 
حضرت مسیح(ع) عبد خدا 
یکی از ویژگی های حضرت عیسی بنده محض باری تعالی بودن است که خود آن حضرت به این مقام افتخار می کند. 
علامه طباطبایی دراین باره می نویسد:«قرآن کریم خاطر نشان ساخته که عیسی (ع) بنده خدا و فرستاده اوست و آنچه به وی نسبت می دادند، خود او ادعایش را نکرده و با مردم، جز به رسالت خود، سخن نگفته.» (4) 
قرآن کریم به همین مطلب اشاره دارد:«من، جز آنچه مرا به آن فرمان دادی چیزی به آن ها نگفتم (به آن ها گفتم) خداوندی را بپرستید که پروردگار من و پروردگار شماست، و تا زمانی که در میان آن ها بودم مراقب و گواه برایشان بودم ولی هنگامی که مرا از میانشان برگرفتی تو خود مراقب آن ها بوده و تو بر هر چیزی گواهی.» (مائده .117) 
این آیه به خوبی نشان می دهد که حضرت مسیح در ابلاغ رسالت الهی، آنچه که امر خدا بوده را به امت خود رسانده و آن پرستش خداوند یگانه بوده است. در آیه قبل از این آیه، خداوند به حضرت می گوید: ای عیسی بن مریم آیا تو به مردم گفتی که من و مادرم را به عنوان دو معبود غیر از خدا انتخاب کنید». (مائده .116) 
همین سوال و جواب خود دلیلی است بر رد اعتقاد مسیحیت که قائل به پرستش حضرت هستند. قرآن کریم بر این ویژگی حضرت تاکید زیادی دارد زیرا از چندین منظر قابل تامل و دقت است. 
از یک طرف در رد اعتقادات مسیحیت و از طرف دیگر معرفی چهره واقعی حضرت عیسی که این سیمای نورانی جز با عبد بودن حاصل نمی شود. 
حضرت مسیح در رابطه با بنده بودن خود هیچگونه ابایی نداشته، و به خاطر همین ویژگی به مقام قرب الهی رسیده است. 
«هرگز مسیح از این ابا نداشت که بنده خدا باشد و نه فرشتگان مقرب او...» (نساء. 172) 
بنابر این بارزترین ویژگی حضرت که قرآن کریم معرفی می کند مطیع محض الهی و در یک کلام، عبد بودن است. 
رفع تهمت از حضرت مسیح و مادرش 
خداوند متعال صفاتی را برای حضرت مسیح (ع) بیان می کند که هر کدام از آنها دارای حکمت است. 
ذکر این صفات به نحوی از انحاء راه را برای دروغ گویان و غلوکنندگان و تهمت زنان بسته است. افرادی از بنی اسرائیل بر اثر جهل، به مریم عذرا، علیهاالسلام تهمت ناپاکی زدند و افرادی دیگر حضرت را فرزند خدا دانستند و در مجموع، سخنان ناروا به حضرت و مادر مطهرش نسبت دادند. آیات 30 تا 34 سوره مبارکه مریم این سخنان ناروا را پاسخ می دهد:«(ناگهان عیسی زبان به سخن گشود) گفت: من بنده خدایم او کتاب (آسمانی) به من داد. و مرا پیامبر قرار داد - و مرا- هر جا که باشم- وجودی پر برکت قرار داد و تا زمانی که زنده ام مرا به نماز و زکات توصیه کرد. و مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داد و جبار و شقی قرار نداد و سلام (خدا) بر من در آن روز که متولد شدم، و در آن روز که می میرم و آن روز که زنده برانگیخته خواهم شد. این است عیسی پسر مریم گفتار حقی که در آن تردید می کنند.» 
اصل تکلم در گهواره و این گفتار که فرمود:«انی عبدالله» باعث رفع این تهمت و رفع این غلو شد زیرا فرزند ناپاک، توان سخن گفتن ندارد. علاوه بر این، عبارت «عبدالله» خود گواه بر این مدعی است که حضرت فرزند خدا نیست بلکه بنده ای از بندگان خداوند است. 
با برکت بودن حضرت مسیح (ع) 
طبق آیه 31 سوره مریم خداوند وجود حضرت را مبارک و با برکت قرارداده است بطوری که هم برکت های ظاهری و هم برکت های باطنی دارد. این برکت در زنده کردن مردگان به اذن الهی و سایر معجزات حضرت مسیح و نیز در احیای معنوی انسانها به وسیله علم و حکمت، نمود می یابد. (5) 
حضرت مسیح کلمه (مخلوق) خدا 
قرآن کریم در دو آیه (آل عمران. 45، نساء 171) به کلمه (مخلوق) بودن حضرت عیسی (ع) اشاره دارد، یکی در هنگام بشارت به حضرت مریم (علیها السلام) و دیگری هنگامی که اهل کتاب را مخاطب قرار می دهد: 
( به یادآورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند:«ای مریم! خداوند تو را به کلمه ای (وجود با عظمتی) از طرف خودش بشارت می دهد که نامش مسیح، عیسی پسر مریم است؛ درحالی که دراین جهان و جهان دیگر صاحب شخصیت خواهد بود و از مقربان (الهی) است.» (آل عمران . 45)، ای اهل کتاب در دین خود غلو (زیاده روی) نکنید و درباره خدا غیر از حق نگویید، مسیح عیسی بن مریم فقط فرستاده خدا و کلمه (و مخلوق) اوست که او را بر مریم القا نمود و روحی (شایسته) از طرف او بود.» (نساء. 171) 
در آیه اول، اولین ویژگی که برای حضرت مطرح می کند (درهنگام بشارت به حضرت مریم(س) کلمه خدا بودن حضرت مسیح (ع) است، همچنین در آیه دوم که خطاب به اهل کتاب است این مسئله را گوشزد می کند که اولا در دین خود غلو نکنند و ثانیاً با تأکید و حصر می گوید که حضرت مسیح(ع) رسول خداست و کلمه الهی می باشد.» 
یکی از مفسران درباره مفهوم «کلمات الهی» می گوید: «کلمات الهی عبارت از موجودات جهان خارج است که آن غیب را نشان می دهد و هر کدام که بهتر، آن غیب را نشان دهد، کلمه تامه خواهد بود. بنابر این انبیاء و اولیاء الهی کلمات اند، البته کلمه در برابر کلام نیست بلکه منظور از آن سخن است، و سخن خدا نشانه خداست، چه اینکه اسم او اسمی از اسمای حسنای خداوند است، عیسی کلمه حقی است که از خداوند نشأت گرفته، و از آنجا تنزل و ظهور کرده و تجلی یافته است.» (6) 
راغب اصفهانی نیز در«مفردات» دراین باره اقوالی را ذکر می کند که پاره ای از مفسران قول اول را استوارترین قول شمرده اند. (7) 
اوصاف حضرت عیسی (ع) در قرآن 
1-عیسی از این جهت کلمه نامیده شده که با کلمه الهی «کن» آفریده شده است.(آل عمران. 59) 
2- عیسی (علیه السلام) بنده و رسول خدا بود. (مریم.30) 
3-رسولی به سوی بنی اسرائیل بود.(آل عمران. 49) 
4-یکی از پیامبران اولوالعزم و صاحب شریعت بود و کتابی به نام انجیل داشت. (احزاب 7) 
5-نامگذاری ایشان ازطرف خدا بود. (آل عمران. 45) 
6-کلمه خدا و روحی از خدا بود. (نساء.171) 
7-دارای مقام امامت بود. (احزاب.7) 
8-از گواهان اعمال بود. (نساء.159) 
9-بشارت دهنده به آمدن پیامبر اسلام بود. (صف.6) 
10-در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان بود. (آل عمران.45) 
11-از برگزیدگان بود. (آل عمران.33) 
12-از صالحان بود. (انعام.87) 
13-مبارک بود- هرجا که باشد- زکی و مهذب و آیتی بود برای مردم و رحمتی از جانب خدا- احسانگر به مادرش و از زمره کسانی بود که خداوند به ایشان سلام کرد. (مریم.39- 33) 
14-از کسانی بود که خداوند کتاب و حکمت را به ایشان آموخت. (آل عمران. 48) 
علامه طباطبایی می فرماید: تمامی اوصافی که خداوند متعال این پیامبر بزرگوارش را به آنها ستوده و رفعت داده از مقامات ولایت بود، و آن دو قسم است بعضی از آنها اکتسابی می باشد مانند رسیدن به مقام بندگی و مقام قرب و صلاح و بعضی موهبتی و اختصاصی مانند کلمه بودن حضرت به معنایی که گفته شده و نامگذاری حضرت توسط خداوند.(8) ]مرکز فرهنگ و معارف قرآن[ 

پانوشت ها 
1-انجیل یوحنا، باب 5، آیه 30 و باب 8، آیه 14 
2-انجیل متی، باب 19، آیات 27، 29، انجیل یوحنا، باب 2، آیات 3و 4، انجیل متی، باب 12آیات 46 و 50 
3-تکرار 5بار کلمه «اذ» خطاب به حضرت، چه بسا مؤید این برداشت باشد. 
4-ترجمه تفسیرالمیزان، ج2، ص158 
5-تفسیر موضوعی قرآن، ج7، ص554 
6-همان، ج7، ص579 
7-تفسیرالمیزان، ج6، صص15، 16 
8-همان، ج6، ص158


موضوعات مرتبط: مطالعه کتب مقدس عهدین

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم آذر 1394 | 12:47 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment

ولادت و وفات

حضرت موسی در قرن‌های ۱۴ تا سیزده پیش از میلاد می‌زیسته است. آن ‌حضرت احتمالا با " رامسس دوم [۲] " که در حد فاصل سال‌های ۱۲۷۹ تا ۱۲۱۳ پیش از میلاد، فرعون مصر بوده، معاصر بوده است. بر اساس گزارش موجود در کتاب مقدس، حضرت موسی از زمانی که هشتاد سال داشت تا پایان عمرش در ۱۲۰ سالگی، رهبری بنی‌اسرائیل را بر عهده داشته است. [۳]

نام

نام آن حضرت در زبان‌های فارسی و عربی به شکل موسی، در عبری به شکل מׁשֶה مُشه،‌ در ترجمه‌ی سپتواجینت Mōusēs و در وولگیت Moyses درج شده است. [۴]
در کتاب مقدس در مورد علت نام‌گذاری آن حضرت آمده که او را به این دلیل موسی نامید زیرا او را از آب کشیده بود اما حقیقت آن است که این نام در واقع اسمی به زبان مصری است و به معنی "زاییده شده است" می‌باشد. [۵]

تولد و دوران کودکی

نام پدر آن حضرت " عمرام " و نام مادرش " یوکابد [۶] " بوده است. طبق گزارش کتاب مقدس، عمرام، با عمه‌ی خود به نام یوکابد ازدواج کرد که موسی و هارون ثمره‌ی این ازدواج بودند. [۷]
داستان رها کردن آن حضرت در نهر آب، تا حدودی شبیه به گزارش قرآن در این باب است. در سفر خروج آمده است:
«و شخصی از خاندان لاوی رفته، یکی ازدختران لاوی را به زنی گرفت.و آن زن حامله شده، پسری بزاد.و چون او را نیکو منظر دید، وی را سه ماه نهان داشت و چون نتوانست او را دیگر پنهان دارد، تابوتی از نی برایش گرفت، و آن را به قیر و زفت اندوده، طفل را در آن نهاد، و آن را در نیزار به کنار نهر گذاشت.و خواهرش از دور ایستاد تا بداند او را چه می‌شود.و دختر فرعون برای غسل به نهر فرود آمد.و کنیزانش به کنار نهر می‌گشتند. پس تابوت را در میان نیزار دیده، کنیزک خویش را فرستاد تا آن را بگیرد. وچون آن را بگشاد، طفل را دید و اینک پسری گریان بود. پس دلش بر وی بسوخت و گفت: این از اطفال عبرانیان است. و خواهر وی به دختر فرعون گفت: آیا بروم و زنی شیرده را از زنان عبرانیان نزدت بخوانم تا طفل را برایت شیر دهد؟ دختر فرعون به وی گفت: برو. پس آن دختر رفته، مادر طفل را بخواند. و دختر فرعون گفت: این طفل را ببر و او را برای من شیر بده و مزد تو را خواهم داد. پس آن زن طفل را برداشته، بدو شیر می‌داد. و چون طفل نمو کرد، وی را نزد دختر فرعون برد، و او را پسر شد. و وی را موسی نام نهاد زیرا گفت: او را از آب کشیدم». [۸]

فرار از مصر

زمانی که موسی بزرگ شد به میان عبرانیان آمده و امور ایشان را ملاحظه می فرمود.روزی مشاهده کرد که شخصی مصری، یکی از عبرانیان را کتک می زند.موسی به اطراف نگاه انداخته و زمانی که دید کسی آنجا نیست آن مرد مصری را کشته و جسدش را در ریگ‌ها پنهان ساخت.روز دیگر، دوباره به نزاع میان یک مصری و عبرانی برخورد.موسی این بار نیز مداخله کرده و به فرد مصری گفت چرا همسایه ی خود را می زنی؟ مصری او را مخاطب ساخته و اظهار داشت که آیا می خواهی مرا نیز همانند آن فرد مصری به قتل برسانی؟ موسی از شنیدن این مطلب به هراس افتاد و با خود چنین اندیشید که حتما این واقعه میان مردم شیوع یافته.از دیگر سو، فرعون که این داستان را شنیده بود بر موسی خشمگین شده و بر آن شد که آن حضرت را به قتل برساند. در نتیجه موسی از آن منطقه گریخته و در سرزمین مدیان ، ساکن گردید. [۹]

ازدواج

کاهن مدیان، که " رعوئیل "نام داشت دارای هفت دختر بود که نزد چاه آب آمده بودند تا گله‌ی پدر خویش را سیراب سازند.در این زمان، موسی که بر سر چاه نشسته بود، آنان را کمک کرد تا زودتر گله‌شان را سیراب کنند. زمانی که دختران وی نزد پدرشان باز گشتند و داستان کمک موسی را ذکر کردند، رعوئیل موسی را فراخواند و از وی دعوت کرد تا در منزل او ساکن شود و دخترش " صفوره "را به همسری موسی در آورد. [۱۰]

تجلی خداوند بر موسی

داستان تجلی خداوند بر حضرت موسی در تورات اینگونه ذکر شده است:
«و اما موسی گله پدر زن خود، یترون، کاهن مدیان را شبانی می‌کرد، و گله را بدان طرف صحرا راند و به حوریب که جبل الله باشد آمد. و فرشته خداوند در شعله آتش از میان بوته‌ای بر وی ظاهر شد، و چون او نگریست، اینک آن بوته به آتش مشتعل است اما سوخته نمی‌شود. و موسی گفت: اکنون بدان طرف شوم و این امر غریب را ببینم که بوته چرا سوخته نمی‌شود.چون خداوند دید که برای دیدن مایل بدان‌سو می‌شود، خدا از میان بوته به وی ندا در داد و گفت: ای موسی. ای موسی. گفت: لبیک . گفت: بدین جا نزدیک میا، نعلین خود را از پای‌هایت بیرون کن، زیرا مکانی که در آن ایستاده‌ای زمین مقدس است. و گفت: من هستم خدای پدرت، خدای ابراهیم ، و خدای اسحاق ، و خدای یعقوب ... پس اکنون بیا تا تو را نزد فرعون بفرستم، و قوم من، بنی‌اسرائیل را از مصر بیرون آوری.
موسی به خدا گفت: من کیستم که نزد فرعون بروم، و بنی‌اسرائیل را از مصر بیرون آورم. گفت: البته با تو خواهم بود...». [۱۱]
در این زمان، موسی به خداوند عرضه داشت که آن‌ها حرف مرا نخواهند پذیرفت. خداوند بدو فرمود: «آن چیست در دست تو؟ گفت: عصا . گفت: آن را بر زمین بینداز. و چون آن را به زمین انداخت، ماری گردید و موسی از نزدش گریخت. پس خداوند به موسی گفت: دست خود را دراز کن و دمش را بگیر. پس دست خود را دراز کرده، آن را بگرفت، که در دستش عصا شد... و خداوند دیگر باره وی راگفت: دست خود را در گریبان خود بگذار. چون دست به گریبان خود برد و آن را بیرون آورد، اینک دست او مثل برف مبروص شد. پس گفت: دست خود را باز به گریبان خود بگذار. چون دست به گریبان خود باز برد و آن را بیرون آورد، اینک مثل سایر بدنش باز آمده بود». [۱۲]

درخواست موسی از خداوند

حضرت موسی، سپس به خداوند عرضه داشت که من مرد فصیحی نیستم.خداوند او را متوجه این نکته فرمود که خداست که خالق گنگ و کر است و به او فرمود که من زبان تو خواهم بود. موسی به این راضی نشده و از خداوند خواست تا کسی را همراه او بفرستد. در این زمان خداوند خشمگین شده و به موسی فرمود که هارون همراه تو خواهد بود. [۱۳]

بازگشت موسی به مصر

حضرت موسی که موظف به حضور در مصر و رفتن پیش فرعون شده بود، راه مصر را در پیش گرفت.

تصمیم خداوند به قتل موسی

از نکات عجیب در داستان حضرت موسی آن است که خداوند به یکباره و بدون آنکه دلیلی در کتاب مقدس ذکر شده باشد، تصمیم می‌گیرد که موسی را بکشد! و این در حالی است که موسی را برای آزاد سازی عبرانیان ، به سوی فرعون فرستاده است!:
«و واقع شد در بین راه که خداوند در منزل بدو برخورده، قصد قتل وی نمود. آنگاه صفوره سنگی تیز گرفته، غلفه پسر خود را ختنه کرد و نزد پای وی انداخته، گفت: تو مرا شوهر خون هستی. پس او وی را رها کرد». [۱۴]

حضور موسی در دربار فرعون

موسی و هارون نزد فرعون آمده و از وی خواستند تا به بنی‌اسرائیل که زیر یوغ فرعونیان قرار داشتند، فرصتی بدهد تا به صحرا رفته و عید نگاه دارند. این درخواست، فرعون را عصبانی کرد و به کارگزاران خود دستور داد تا بر بنی‌اسرائیل، بیش از پیش سخت بگیرند. بنی‌اسرائیل هم نزد موسی آمده و از اینکه کار آنان را دو چندان سخت کرده بود اظهار ناراحتی کردند.
حضرت موسی نیز زبان به گلایه از پروردگار گشوده و به خداوند گفت: «خداوندا چرا بدین قوم بدی کردی؟ و برای چه مرا فرستادی؟ زیرا از وقتی که نزد فرعون آمدم تا به نام تو سخن گویم، بدین قوم بدی کرده است و قوم خود را هرگز خلاصی ندادی». [۱۵]

ظهور ده بلای مختلف بر فرعونیان

موسی که در این زمان هشتاد ساله بود به دستور خداوند به همراه برادرش هارون نزد فرعون بازگشت و معجزه‌ی تبدیل عصا به اژدها را نزد وی انجام دادند. آن‌ها همچنین سحر ساحران را نیز باطل کردند و عصای هارون، عصاهای ساحران را بلعید. فرعون با وجود دیدن این معجزه همچنان از آزاد ساختن بنی‌اسرائیل امتناع ورزید و در نتیجه، خداوند بلاهای مختلفی را بر فرعونیان فرو فرستاد. با این وجود، فرعون همچنان از آزاد ساختن بنی‌اسرائیل امتناع می‌ورزید. در آخرین بلا که طی آن تمامی نخست‌زادگان مصریان، مردند آنان به ستوه در آمده و از حاکمان خواستند تا بنی‌اسرائیل را رها سازند. [۱۶]

غارت اموال فرعونیان توسط بنی‌اسرائیل

در آخرین شب ، بنی‌اسرائیل جواهرات مصریان را از آنان خواسته و آنها را غارت کردند. آن‌ها سپس راه دریا ( دریای سرخ ) را در پیش گرفتند.فرعونیان که از آزاد ساختن بنی‌اسرائیل پیشمان شده بودند به تعقیب آن ها پرداختند. حضرت موسی که اکنون دریا را در پیش روی داشت به دستور الهی دست بر آب زده،‌ دریا را منشق ساخت.بنی‌اسرائیل نیز از درون دریا عبور کردند و زمانی که تمامی قوم ، از دریا رد شدند، موسی دوباره دست خود را بر دریا زد و دریا دوباره به هم آمده و فرعونیان را که در میان دریا قرار داشتند به کام خود بلعید». [۱۷]
آنها سپس راه صحرای سینا را در پیش گرفتند و به سمت سرزمین موعود حرکت کردند.

دیدار موسی با خداوند

از مهم‌ترین وقایعی که در طول حضور حضرت موسی به همراه بنی‌اسرائیل در صحرای سینا رخ داد، دریافت الواح از سوی خداوند بود. داستان بالا رفتن موسی به همراه مشایخ بنی‌اسرائیل و دیدن خداوند اینگونه روایت شده است:
«و موسی با هارون و ناداب و ابیهو و هفتاد نفراز مشایخ اسرائیل بالا رفت.و خدای اسرائیل را دیدند، و زیر پای هایش مثل صنعتی از یاقوت کبود شفاف و مانند ذات آسمان در صفا.و بر سروران بنی‌اسرائیل دست خود را نگذارد، پس خدا را دیدند و خوردند و آشامیدند.و خداوند به موسی گفت: نزد من به کوه بالا بیا و آنجا باش تا لوح‌های سنگی و تورات و احکامی را که نوشته‌ام تا ایشان را تعلیم نمایی، به تو دهم. پس موسی با خادم خود یوشع برخاست، و موسی به کوه خدا بالا آمد.و به مشایخ گفت:برای ما در اینجا توقف کنید، تا نزد شما برگردیم، همانا هارون و حور با شما می‌باشند. پس هر‌که امری دارد، نزد ایشان برود..... و موسی چهل روز و چهل شب در کوه ماند.... و چون گفتگو را با موسی در کوه سینا بپایان برد، دو لوح شهادت، یعنی دو لوح سنگ مرقوم به انگشت خدا را به وی داد». [۱۸]

ساختن گوساله

بنی‌اسرائیل که با تأخیر طولانی موسی در بازگشت از کوه مواجه شده بودند نزد هارون آمده و از وی خواستند تا برای آنان خدایی بسازد که پیش روی آنان راه برود. هارون نیز درخواست آنان را اجابت کرده و به آنان گفت که گوشواره‌های طلا را نزد او بیاورند. [۱۹] وی سپس گوساله‌ای طلایی را برای آنان ساخت و بنی‌اسرائیل به پرستش آن مشغول گردیدند. [۲۰]

خشم خداوند بر بنی‌اسرائیل

خداوند که از این عمل بنی‌اسرائیل آگاه بود، موسی را از واقعه آگاهانده و به او فرمود که قصد دارد تا بنی‌اسرائیل را هلاک سازد اما موسی از خداوند خواهش کرد تا از گناه آنان صرف نظر کند. خداوند نیز درخواست او را پذیرفته از هلاکت آنان صرف نظر فرمود. حضرت موسی پس از نزول از کوه، بنی‌اسرائیل را دید که مشغول رقص و پرستش گوساله هستند. خشم آن حضرت برافروخته شد و لوحها را شکسته هارون را توبیخ فرمود. پس به بنی‌اسرائیل دستور داد تا به عوض این گناه، شمشیر کشیده و یکدیگر را بکشند. آن‌ها نیز اطاعت کردند و در نتیجه در حدود سه هزار نفر از آنان کشته شدند. [۲۱]

آشکار شدن خداوند بر موسی

سپس تورات داستان آشکار شدن خداوند بر حضرت موسی را روایت می‌کند:«(موسی)عرض کرد:مستدعی آنکه جلال خود را به من بنمایی. گفت: من تمامی احسان خود را پیش روی تو می‌گذرانم و نام یهوه را پیش روی تو ندا می‌کنم، و رأفت می‌کنم بر هر ‌که رئوف هستم و رحمت خواهم کرد بر هر‌که رحیم هستم. و گفت روی مرا نمی توانی دید، زیرا انسان نمی‌تواند مرا ببیند و زنده بماند.و خداوند گفت: اینک مقامی نزد من است.پس بر صخره بایست.و واقع می‌شود که چون جلال من می‌گذرد، تو را در شکاف صخره می‌گذارم، و تو را به‌دست خود خواهم پوشانید تا عبور کنم. پس دست خودرا خواهم برداشت تا قفای مرا ببینی، اما روی من دیده نمی‌شود». [۲۲]

دو لوح جدید و نزول تدریجی دستورات خداوند

حضرت موسی، دوباره به مدت چهل شبانه روز به کوه رفت و دستورات زیادی را از خداوند دریافت داشت.او همچنین سخنان عهد یعنی ده فرمان را بر لوح‌ها نگاشت. [۲۳]
از این زمان به بعد بود که حضرت موسی، به مرور دستورات را از خداوند دریافت می‌کرد و آن ها را برای بنی‌اسرائیل تشریح می‌فرمود که داستان این وقایع به تفصیل در تورات ذکر شده است.

رسیدن به سرحد کنعان

پس از آنکه بنی‌اسرائیل به سرحد کنعان رسیدند، حضرت موسی جاسوسانی را اعزام فرمود تا از این سرزمین و جنگاوران آن اخباری را تهیه کنند.
جاسوسان بازگشته و از قدرتمند اقوام ساکن در این سرزمین، سخن‌ها گفتند به گونه‌ای که بنی‌اسرائیل ترسیده و از جنگ با کنعانیان صرف نظر کرده، از دستور خداوند تمرد کردند. تنها دو نفر به نام‌های کالیب و یوشع با بقیه هم‌نظر نبودند. در این زمان، بار دیگر خشم خداوند بر بنی‌اسرائیل افروخته گردید و تصمیم گرفت تمامی آنها را هلاک کند. این بار نیز موسی به درگاه خداوند افتاده و از خدا خواهش کرد تا آنها را هلاک نکند.خداوند نیز از تصمیم خود منصرف گردید! اما فرمود که آنها را چهل سال در بیابان آواره خواهد کرد و هیچ فرد بالای بیست‌سالی از آنان که از فرمان خداوند تمرد کرده، وارد سرزمین موعود نخواهد شد. خداوند از میان بنی‌اسرائیل تنها همان دو نفر یعنی کالیب و یوشع را استثنا فرمود که بعدها موفق به ورود به سرزمین موعود گردیدند. به هر حال از این زمان بود که آوارگی بنی‌اسرائیل آغاز گردید. [۲۴]

خشم خداوند بر موسی و هارون

چندی بعد، بنی‌اسرائیل به کمبود آب دچار شدند و دوباره زبان به گلایه گشودند.موسی و هارون از درگاه الهی درخواست کردند تا برای آنان آب برساند.خداوند نیز درخواست آن‌ها را اجابت فرمود اما به آنان فرمود:«چونکه مرا تصدیق ننمودید تا مرا در نظر بنی‌اسرائیل تقدیس نمایید، لهذا شما این جماعت را به زمینی که به ایشان داده‌ام داخل نخواهید ساخت» [۲۵] و بدین‌سان، موسی و هارون نیز به خاطر همراهی با بنی‌اسرائیل و مطرح‌کردن درخواست آنان نزد خداوند از ورود به سرزمین موعود محروم گردیدند.

جنگهای حضرت موسی

از مهم‌ترین بخش‌های تاریخ زندگی حضرت موسی، می‌توان به جنگ‌های آن حضرت با اقوام مختلف اشاره کرد؛ جنگ‌هایی خونین که به دستور خداوند صورت می‌گرفت. [۲۶]

← قتل‌عام آموریان
طبق گزارش کتاب مقدس ، بنی‌اسرائیل در طول مسیر خویش به سرزمین آموریان رسیدند. حضرت موسی از " سیحون " پادشاه آن سرزمین خواست تا به او اجازه‌ی عبور از آن سرزمین را بدهد اما پادشاه از چنین اجازه‌ای امتناع ورزید.در نتیجه، بنی‌اسرائیل به آنها حمله کرده و تمامی مردم آن سرزمین را قتل عام کردند: «و تمام شهرهای او را در آنوقت گرفته مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاک کردیم که یکی را باقی نگذاشتیم». [۲۷]

← قتل عام مدیانیان
گزارش کتاب مقدس از این جنگ نیز شگفت‌آور است. در کتاب مقدس آمده است که بنی‌اسرائیل پس از فتح این سرزمین به قتل‌عام مردم این سامان دست زدند و همه را از تیغ گذراندند:
«و با مدیان به طوری که خداوند موسی را امر فرموده بود جنگ کرده همه‌ی ذکوران را کشتند... و بنی اسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند و جمیع بهایم و جمیع مواشی ایشان و همه‌ی املاک ایشان را غارت کردند و تمامی ‌شهرها و مساکن و قلعه‌های ایشان را به آتش سوزانیدند...و موسی بر رؤسای لشکر یعنی سرداران هزاره‌ها و سرداران صدها که از خدمت جنگ باز آمده بودند غضبناک شد و موسی به ایشان گفت: آیا همه‌ی زنان را زنده نگاه داشتید؟... پس الآن هر ذکوری از اطفال را بکشید و هر زنی را که مرد را شناخته با او همبستر شده باشد بکشید و از زنان هر دختری را که مرد را نشناخته و با او همبستر نشده برای خود زنده نگاه دارید». [۲۸]

← دیگر جنگهای حضرت موسی
در کتاب مقدس، جنگ‌های متعدد دیگری نیز نقل شده است. جنگ با عمالیقیان [۲۹] و جنگ با عراد [۳۰] از دیگر جنگ‌های خونینی است که در کتاب مقدس به حضرت موسی و بنی‌اسرائیل نسبت داده شده است.

پایان امر موسی

حضرت موسی، در اواخر عمر خویش و زمانی که صد بیست سال داشت، از سوی خداوند دستور یافت تا یوشع با عنوان وصی خویش به همگان اعلام فرماید. آن حضرت نیز دستور خداوند را انجام داد. سپس تورات را نگاشته و آن را به بنی‌لاوی سپرد. [۳۱]
آن حضرت در نهایت در زمین موآب رحلت فرمود و در دره‌ای مدفون گردید.طبق گزارش تورات، تاکنون احدی از محل قبر آن حضرت خبر ندارد. [۳۲]

آثار و نوشته‌های منسوب به حضرت موسی

طبق اعتقاد سنتی یهودیان و مسیحیان که البته ریشه در کتاب مقدس دارد [۳۳] ، تورات نوشته‌ی آن حضرت است. [۳۴] البته این نسبت امروزه مورد پذیرش محققان نیست. [۳۵]
همچنین یهودیان بر این باورند که علاوه بر تورات مکتوب، خداوند تفسیر شریعت را نیز به طور شفاهی به موسی تعلیم داد ( تورات شفاهی ) که آن حضرت نیز آن را به دیگران تعلیم داد [۳۶] که البته بعدها این مجموعه در قالب " میشنا " به نگارش در آمد.
همچنین مزمورهای ۹۰ و ۱۰۰ نیز به آن حضرت منسوب است. [۳۷]

حضرت موسی در عهد جدید

در عهد جدید ، مطالب اندکی را در مورد آن حضرت می‌توان یافت. از جمله آنکه در اعمال رسولان ۷: ۲۰ آمده که حضرت موسی بسیار زیبا بوده است.همچنین در رساله‌ی یهودا [۳۸] ، مطلبی در مورد نزاع میکائیل در مورد جسد حضرت موسی ذکر شده است؛ مطلبی که در هیچ یک از نوشته‌های قانونی از آن اثری نیست. [۳۹]
اما مهم‌ترین مطلبی که در عهد جدید در مورد حضرت موسی ذکر شده، داستان ظهور آن حضرت بر مسیح و شاگردان آن حضرت است:
«و بعد از شش روز، عیسی ، پطرس و یعقوب و برادرش یوحنا را برداشته، ایشان را در خلوت به کوهی بلند برد... ناگاه موسی و الیاس بر ایشان ظاهر شده، با او گفتگو می‌کردند.اما پطرس به عیسی متوجه شده، گفت که خداوندا، بودن ما در اینجا نیکو است.اگر بخواهی، سه سایبان در اینجا بسازیم، یکی برای تو و یکی بجهت موسی ودیگری برای الیاس.و هنوز سخن بر زبانش بود که ناگاه ابری درخشنده بر ایشان سایه افکند و اینک آوازی از ابر در ‌رسید که "این است پسر حبیب من که از وی خشنودم.او را بشنوید"و چون شاگردان این را شنیدند، به روی در‌افتاده، بینهایت ترسان شدند. عیسی نزدیک آمده، ایشان را لمس نمود و گفت: برخیزید و ترسان مباشید. و چشمان خود را گشوده، هیچ‌کس را جز عیسی تنها ندیدند». [۴۰]

پانویس


 
۱. البته روشن است که این صرفا از منظر یهودیان و مسیحیان است. از نگاه مسلمانان، منبع معتبر در مورد زندگانی و تعالیم آن حضرت، قرآن و روایات معتبر اسلامی است. از آنجا که برخی از گزارش‌ها و مسائل مطرح شده در تورات، با آموزه‌ها و گزارش‌های منابع معتبر اسلامی در تضاد است، نمی‌توان به گزارش‌های تورات اعتماد کرد. البته این به معنی انکار تمام گزارشات تورات نیست بلکه به این معنی است که چون، تفکیک وقایع و گزارش‌های درست از نادرست برای ما ممکن نیست، بنابر این نمی‌توانیم به گزارش‌های تورات موجود اعتماد کنیم، هر چند تا زمانی که با مسلمات دینی در تضاد نیست، انکار آن نیز به مورد خواهد بود.
۲. Ramses II
۳. Encyclopaedia Judaica، (Gale، ۲۰۰۷، ۲nd ed.)، vol.۱۴، P.۵۲۲
۴. ibid
۵. Achtemeier، Paul J. (ed.)، Harpercollins Bible Dictionary، (Harper San Francisco، ۱۹۹۶، ۲nd ed.)، P.۷۰۴
۶. Jochebed
۷. خروج ۶: ۲۰
۸. خروج ۲: ۱ – ۱۰
۹. خروج ۲: ۱۱ – ۱۵
۱۰. خروج ۲: ۱۵ – ۲۱
۱۱. خروج، باب ۳
۱۲. خروج ۴: ۱ – ۹
۱۳. خروج ۴: ۱۰ – ۱۶
۱۴. خروج ۴: ۲۴ – ۲۶
۱۵. خروج، باب ۵
۱۶. خروج، باب‌های ۷ – ۱۲
۱۷. خروج، باب‌های ۱۲ – ۱۴
۱۸. خروج، بابهای ۲۴ – ۳۱
۱۹. البته این گزارش تورات است اما قرآن کریم، ساحت جناب هارون را از این اتهام مبرا می‌داند و سازنده‌ی گوساله را سامری می‌داند.
۲۰. خروج ۳۲: ۱ – ۶
۲۱. خروج، باب ۳۲
۲۲. خروج ۳۳: ۱۸ – ۲۳
۲۳. خروج ۳۴: ۱ – ۲۸
۲۴. اعداد، باب‌های ۱۳ – ۱۴
۲۵. اعداد، باب ۲۰
۲۶. این نقل‌ها، صرفا بر اساس گزارش کتاب مقدس است. از نگاه مسلمانان، قتل عام افراد بی‌گناه، گناهی بزرگ است و داستان قتل‌عام افراد بی‌گناه و انتساب آنها به دستور خداوند، بی‌پایه و غیر واقعی است.
۲۷. تثنیه ۲: ۲۶ – ۳۴
۲۸. - اعداد ۳۱: ۷ - ۱۸
۲۹. - تثنیه ۳: ۱ – ۶
۳۰. اعداد ۱۲: ۱ – ۳
۳۱. تثنیه ۳۱: ۱ – ۹ و ۲۴ – ۲۶
۳۲. تثنیه ۳۴: ۱ – ۶
۳۳. یوشع ۸: ۳۱، دوم پادشاهان ۱۴: ۶، مرقس ۱۲: ۲۶ و...
۳۴. - الدکتور القس یوسف خلیل، صموئیل؛ المدخل الی العهد القدیم؛ دارالثقافة المسیحیة، ۱۹۹۳م، ص ۷۳.
۳۵. Britannica Encyclopedia of World Religions، (Encyclopedia Britannica INC، ۲۰۰۶)، P.۷۵۱
۳۶. Karesh، Sara E. and Hurvitz، Mitchell M.، Encyclopedia of Judaism، (Facts on File، New York، ۲۰۰۶)، P.۳۳۹
۳۷. - کهن، دکتر ابراهام؛ گنجینه‌ای از تلمود؛ ترجمه امیر فریدون گرگانی، انتشارات اساطیر، ۱۳۸۲ش، چاپ اول، ص ۱۶۱
۳۸. رساله یهودا، آیه ۹
۳۹. عبدالعزیز، فهیم؛ المدخل الی العهد الجدید؛ دار الثقافة المسیحیة، بی‌تا، ص ۷۶۱
۴۰. متی، باب ۱۷ و مرقس باب ۹ و لوقا باب ۹

موضوعات مرتبط: مطالعه کتب مقدس عهدین

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم آذر 1394 | 12:34 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment

  تفاوت داستان اسحاق (ع) در قرآن و کتاب مقدس     

نام این پیامبر 17 بار در قرآن کریم در آیات 133، 136، 140 بقره; 84 انعام; 84 آل عمران; 163 نساء; 71 هود; 6، 38 یوسف; 39 ابراهیم; 49 مریم; 72 انبیاء; 27 عنکبوت; 112 ـ 113 صافات، 45 ص ذکر شده است.

مشهور لغویان اسحاق را واژه اى عبرى مى دانند که از «یصحاق» به معناى «مى خندد» گرفته شده است، اگرچه برخى آن را عربى و مشتق از «س ـ ح ـ ق» دانسته اند.

درباره این پیامبر نیز، همانند برخى دیگر از پیامبران، در منابع اسلامى و قرآن کریم و در کتاب مقدس، گزارشهاى فراوانى وجود دارد که برخى از آنها با هم سازگار بوده، برخى نیز ناسازگاریهاى عمیقى دارد.

اسحاق در کتاب مقدس:

تاریخ و داستان زندگى اسحاق در عهد عتیق در سفر پیدایش به تفصیل بیان شده و از او به عنوان فرزندى یاد شده است که خداوند پیش از تولد و در هنگام پیرى والدینش وعده تولد او را به ابراهیم داده بود و چون این خبر باعث خوشحالى وى و همسرش ساره گردید، این مولود را اسحاق یعنى «خنده» نام نهادندو 8 روز پس از تولد به فرمان خداوند او را ختنه کردند.

هنگامى که اسحاق را از شیر گرفتند ابراهیم به این مناسبت جشن بزرگى برپا کرد. در عهد قدیم ناسازگارى میان اسماعیل و اسحاق و رانده شدن اسماعیل و مادرش از خانه گزارش شده است. در عهد جدید نیز از زبان پولس نقل شده که اسحاق در کودکى مورد آزار برادر پدرى خود اسماعیل قرار گرفت و خداوند به ابراهیم دستور داد که کنیزش هاجر و پسرش اسماعیل را از خانه بیرون کند، زیرا از نظر آنان پسر کنیز نمى تواند، مانند پسر زن آزاد از دارایى ابراهیم ارث ببرد.

برخلاف بیشتر مفسران مسلمان و ظاهر آیات قرآن، کتاب مقدس در داستان امتحان ابراهیم، ذبح را به اسحاق نسبت داده و آورده است:

خداوند به ابراهیم فرمان داد یگانه پسرش اسحاق را به سرزمین «موریا» برده، وى را در آنجا بر سر یکى از کوهها به عنوان هدیه سوختنى قربانى کند.

یهود این ویژگى را از دلایل برترى اسحاق(ع) بر اسماعیل(ع) مى دانند. بر اساس گزارش همین کتاب اسحاق در سن 40 سالگى به سفارش پدرش و با وساطت خادم او با دختر پسر عموى خود «ربکا» (دختر بتوئیل بن ناحور) ازدواج کرد.

ثمره این ازدواج پس از 20 سال نازایى دو پسر همزاد به نامهاى «عیسو» و «یعقوب» بود. پس از سپرى شدن 137 سال، اسحاق درحالى که پیر و نابینا شده بود، خواست از میان دو فرزندش یکى را به جانشینى خود برگزیند، که یعقوب با اقدام زیرکانه اى این مقام را نصیب خود کرد. در تورات (موجود فعلى) نقل شده که، اسحاق به سن چهل سالگى با «رفقه» دختر «بنوئیل أرامى» خواهر «لابان أرامى، از اهالى «فدان أرام» ازدواج کرد و تا مدتها بچه دار نشد تا اینکه حضرت اسحاق (که براى رب نماز مى خواند، از پروردگارش درخواست فرزند نمود) رب دعایش را مستجاب کرد، رفقه حمل برداشت (دوقلو)، به رفقه خطاب شد که در شکم تو دو امت است، از درون دل تو دو طایفه و ملتى از هم جدا بیرون خواهند آمد، ملتى قوى و مسلط بر ملت دیگر، ملتى کبیر که ملت صغیر را برده خود مى سازد.

در نهایت پس از به پایان آمدن دوران حمل دو پسر بدنیا آمدند، یکى سرخ رنگ، که «عیسو» نامیده شد و دیگرى در حالى بدنیا آمد که پاشنه (عقب) پاى عیسو را بدست داشت که به همین دلیل نام او را یعقوب گذاشتند. اسحاق در 180 سالگى از دنیا رفت و پسرانش یعقوب و عیسو او را در مقبره ابراهیم(علیه السلام)، معروف به «مکفیله» دفن کردند.

حضرت اسحاق (ع)درقرآن و منابع اسلامى:

به جز داستان مژده تولد اسحاق، درباره تاریخ، مکان، مدت عمر و دیگر ویژگیهاى زندگى او در قرآن چیز دیگرى نیامده است; ولى نام او در میان چند پیامبر دیگر با چندین صفتى که به او نسبت داده شده ذکر گردیده است. درباره داستان بشارت تولد اسحاق گفته شده:

عادت حضرت ابراهیم(علیه السلام)بر آن بوده که همواره باید چند مهمان بر سر سفره او حاضر باشند; اما چند روزى مهمانى براى او نرسیده بود که سه، 4، 8 یا... فرشته به صورت ناشناس و با اداى سلام بر وى وارد شدند. ابراهیم گوساله فربهى را براى آنان بریان کرده، بر سر خوان نهاد; ولى با شگفتى دید آنها به سوى غذا دست دراز نمى کنند، از این رو آنان را ناشناس و بیگانه شمرده، در دل هراسى احساس کرد. فرشتگان با معرفى خود و بیان اینکه به سوى قوم لوط فرستاده شده اند هراس ابراهیم را برطرف کردند:

«ولقد جاءت رسلنا ابرهیم بالبشرى قالوا سلـمـا قال سلـم فما لبث ان جاء بعجل حنیذ * فلما رءا ایدیهم لا تصل الیه نکرهم واوجس منهم خیفة قالوا لا تخف انا ارسلنا الى قوم لوط»

ترجمه: و به راستى فرستادگان ما براى ابراهیم مژده آوردند. گفتند: سلام بر تو. [او نیز در جواب ] گفت: سلام بر شما. و طولى نکشید که گوساله اى بریان پیش آورد. و چون دید دستشان به غذا نمى رود آنها را غیر عادى یافت و از آنها احساس ترس کرد. گفتند: مترس که ما به سوى قوم لوط فرستاده شده ایم. (هود/69 ـ 70) در این هنگام همسر ابراهیم ایستاده بود، پس خندید و فرشتگان او را به تولد اسحاق و پس از او یعقوب بشارت دادند:

«وامراته قائمة فضحکت فبشرنـها باسحـق ومن وراء اسحـق یعقوب»

ترجمه: و زن او ایستاده بود. [از خوشحالى ] بخندید و ما وى را به اسحاق و از پى اسحاق به یعقوب مژده دادیم. (هود/71) در ذیل این آیه، برخى مفسران «ضحکت» را از «ضحک» به فتح ضاد و به معناى «حائض شدن» دانسته و گفته اند: ظاهر شدن این حالت در ساره نشانه نزدیکى بشارت فرشتگان به تولد اسحاق بوده است; ولى بیشتر مفسران این واژه را از «ضحک» به کسر ضاد و به معناى «خندیدن» مشتق دانسته و در سبب خنده او برخى از آنها گفته اند: چون ساره گفتگوى ابراهیم و مهمانان را مى شنید، نخست از امتناع آنها از خوردن غذا ناراحت و نگران شد; ولى هنگامى که دانست آنان فرشته اند، خوشحال شده، خندید یا چون شنید که قوم لوط به سبب سرپیچى از فرمان خداوند دچار عذاب مى شوند خندید.

برخى نیز بر این باورند که در آیه تقدیم و تأخیر صورت گرفته و اصل آیه چنین بوده است: «فبشرنـها باسحـق ومن وراء اسحـق یعقوب فضحکت... » و خنده ساره را به سبب شگفتى وى از این بشارت دانسته اند، زیرا منابع اسلامى گفته اند: در آن هنگام ابراهیم(ع)100، 112 یا 120سال و همسرش ساره 70، 90یا 98 سال داشته است. این تعجب از آیه بعد نیز نمایان است:

«قالت یـویلتى ءالد وانا عجوز وهـذا بعلى شیخـا ان هـذا لشىء عجیب» ترجمه:گفت: اى واى بر من، آیا من فرزند مى آورم; درحالى که پیر زنم، و این شوهرم پیر مردى است؟! این راستى چیز عجیبى است» (هود/ 72).

خداوند در آیات 84 انعام; 39 ابراهیم; 72 انبیاء; 27 عنکبوت; 49 مریم از اسحاق به عنوان موهبت خویش به ابراهیم(علیه السلام)یاد کرده است:

«... و وهبنا له اسحـق ... »; همچنین از آیه «الحمد لله الذى وهب لى على الکبر اسمـعیل واسحـق ان ربى لسمیع الدعاء»

ترجمه: حمد خداى را که در پیرى اسماعیل و اسحاق را به من بخشید. مسلما پروردگار من شنونده دعاست» (ابراهیم/39)

چنین برمى آید که همسر ابراهیم(علیه السلام) سالها نازا بود و تولد فرزندان او پس از انقطاع همه اسباب عادى و در پى استجابت دعاى وى بوده است، به گونه اى که پس از این موهبت الهى خداوند را حمد و سپاس مى گوید. براساس دیدگاه آن دسته از مفسران که اسحاق را «ذبیح الله» مى دانند، آیات «رب هب لى من الصــلحین * فبشرنـه بغلـم حلیم»

ترجمه: [اى ] پروردگار من! مرا [فرزندى ] از شایستگان عطا کن. پس پسرى بردبار را به او مژده دادیم(صافات/ 100 ـ 101)

نیز درباره بشارت به تولد اسحاق است، اگرچه بیشتر مفسران اسماعیل را ذبیح الله دانسته و این آیات را نیز به او تفسیر کرده اند. همچنین در ذیل آیات «هل اتـک حدیث ضیف ابرهیم المکرمین * اذ دخلوا علیه فقالوا سلـمـا قال سلـم قوم منکرون * فراغ الى اهله فجاء بعجل سمین * فقربه الیهم قال الا تأکلون * فاوجس منهم خیفة قالوا لا تخف وبشروه بغلـم علیم * فاقبلت امراته فى صرة فصکت وجهها وقالت عجوز عقیم »

ترجمه: آیا خبر مهمانان ارجمند ابراهیم به تو رسیده است؟آن گاه که بر او وارد شدند پس گفتند سلام [بر تو]. گفت: سلام! [بر شما که ] گروهى ناشناسید. پس آهسته به سوى خانواده ى خویش رفت و گوساله اى فربه [و بریان ] آورد. پس آن را به نزدشان برد [ولى با تعجب دید دست به غذا نمى برند. ] گفت: آیا غذا نمى خورید؟پس [در دلش ] از آنان بیمناک شد. گفتند: مترس، و او را به [تولد] پسرى دانا مژده دادند. و زنش فریادکنان سر رسید و بر صورت خود زد و گفت: زنى پیر نازا [چگونه بزاید]؟ (ذاریات/24 ـ 29) که حکایتى همانند آیات 69 ـ 70 هود را بیان مى کند، برخى از مفسران «غلـم علیم» را به اسحاق تفسیر کرده و گفته اند:

این آیات درباره بشارت به تولد آن پیامبر است. براساس برخى آیات، گویا طولانى شدن انتظار فرزند، به نومیدى ابراهیم منجر شده بود:

«... قالوا لا توجل انا نبشرک بغلـم علیم * قال ابشرتمونى على ان مسنى الکبر فبم تبشرون * قالوا بشرنـک بالحق فلا تکن من القـنطین»

ترجمه: گفتند: نترس ما تو را به پسرى دانا بشارت مى دهیم. گفت: آیا به من بشارت مى دهید، با اینکه پیر شده ام؟! به چه چیز بشارت مى دهید؟! گفتند: تو را به حق بشارت دادیم، پس از مأیوسان مباش». (حجر/ 53 ـ 55)

اگرچه برخى مفسران «غلـم علیم» را به اسماعیل تفسیر کرده اند; ولى بیشتر آنها با ذکر دلایلى این آیات را درباره اسحاق مى دانند. صرف نظر از آیاتى که به تولد اسحاق بشارت مى داد، درباره زندگى اسحاق در قرآن چیزى بیان نشده است; ولى منابع اسلامى که گاهى از کتاب مقدس نیز متأثر است تولد او را، 5، 7، 13یا... سال بعد از تولد برادرش اسماعیل و بنابر برخى روایات در شب عاشورا، در سرزمین شام یا منطقه جرار ذکر کرده است.

از ابن عباس روایت شده که خداوند اسماعیل را در 99 سالگى و اسحاق را در 112 سالگى به ابراهیم عنایت کرد. براساس برخى از گزارشهاى روایى و تاریخى اسلامى، اسحاق در 40 سالگى با «رفقه» دختر بتوئیل بن الیاس، یا دختر ناهر بن آزر، دختر پسر عموى خویش ازدواج کرده و از وى صاحب دو فرزند همزاد شد که آنها را «عیسو» و «یعقوب» نام نهاد. این منابع مرگ وى را در 160 یا 180سالگى و مدفن او را در کنار پدرش ابراهیم ذکر کرده اند. برخلاف کتاب مقدس که درصدد برترى مقام اسحاق بر اسماعیل است، منابع اسلامى نبوت اسحاق را پس از اسماعیل ذکر کرده و گفته است:

اسحاق اسم اعظم را از برادر بزرگ ترش فرا گرفته، جانشینى او را در شام بر عهده گرفت.

تفاوت دیدگاه قرآن و تورات در مورد ذبیح ابراهیم

تورات، ذبیح ابراهیم (ع) را اسحاق دانسته در حالى که ذبیح نامبرده اسماعیل (ع) بوده نه اسحاق. مساله نقل دادن هاجر به سرزمین تهامه که همان سرزمین مکه است، و بنا کردن خانه کعبه در آنجا و تشریع احکام حج که همه آن و مخصوصا طواف، سعى و قربانى آن حاکى از گرفتارى ها و محنت هاى هاجر و فرزندش در راه خدا است، همه مؤید آنند که ذبیح نامبرده اسماعیل بوده نه اسحاق. انجیل برنابا هم یهود را به همین اشتباه ملامت کرده و در فصل چهل و چهار چنین گفته است:

" خداوند با ابراهیم (ع) سخن گفت و فرمود: اولین فرزندت، اسماعیل را بگیر و از این کوه بالا برده او را به عنوان قربانى و پیشکش ذبح کن.

و اگر ذبیح ابراهیم (ع) اسحاق بود انجیل او را یگانه و اولین فرزند ابراهیم (ع) نمى خواند، براى اینکه وقتى اسحاق به دنیا آمد اسماعیل (ع) کودکى هفت ساله بود". و همچنین از آیات قرآن کریم به خوبى استفاده مى شود که ذبیح ابراهیم (ع)، فرزندش اسماعیل بوده نه اسحاق، براى اینکه بعد از ذکر داستان شکستن بت ها، و در آتش افکندن ابراهیم (ع) و بیرون آمدنش به سلامت، مى فرماید:

" فأرادوا به کیدا فجعلناهم الأسفلین، و قال إنی ذاهب إلى ربی سیهدین، رب هب لی من الصالحین، فبشرناه بغلام حلیم، فلما بلغ معه السعی قال یا بنی إنی أرى فی المنام أنی أذبحک فانظر ما ذا ترى قال یا أبت افعل ما تؤمر ستجدنی إن شاء الله من الصابرین، فلما أسلما و تله للجبین، و نادیناه أن یا إبراهیم قد صدقت الرؤیا إنا کذلک نجزی المحسنین، إن هذا لهو البلاء المبین، و فدیناه بذبح عظیم و ترکنا علیه فی الآخرین سلام على إبراهیم، کذلک نجزی المحسنین، إنه من عبادنا المؤمنین، و بشرناه بإسحاق نبیا من الصالحین و بارکنا علیه و على إسحاق و من ذریتهما محسن و ظالم لنفسه مبین"

ترجمه: خواستند تا در حق او نیرنگى کنند و ما آنان را پست قرار دادیم، و گفت: من بسوى پروردگارم روانم که او مرا هدایت خواهد کرد، خدایا مرا فرزند صالحى که از بندگان شایسته تو باشد، عطا فرما، ما او را به پسرى بردبار بشارت دادیم و چون به حد راه پیمودن با وى رسید گفت اى پسرک من، در خواب دیدم که ترا ذبح مى کنم، در این واقعه تو را چه نظرى است؟

گفت: اى پدر! آنچه را فرمانت داده اند عمل کن که اگر خدا خواهد مرا از صابران خواهى یافت، و چون تسلیم شدند و او را براى کشتن به روى در افکند، و وى را ندا دادیم که اى ابراهیم! تو ماموریت عالم رؤیا را انجام دادى و ما نیکوکاران را چنین پاداش مى دهیم، که این امتحانى بود آشکار، و او را به ذبیحه اى بزرگ فدا دادیم و براى او این سخن را میان آیندگان بجاى گذاشتیم، درود بر ابراهیم باد، نیکوکاران را چنین پاداش مى دهیم، او از بندگان مؤمن ما بود، و او را به اسحاق، که پیغمبرى از شایستگان بود نوید دادیم، و او و اسحاق را برکت دادیم و از نژادشان برخى صالح و نیکوکار و برخى دانسته به نفس خود ستمکار شدند(سوره صافات آیات 98- 113)

اگر کسى در این آیات دقت کند چاره اى جز این نخواهد دید که اعتراف کند به اینکه ذبیح همان کسى است که خداوند ابراهیم (ع) را در جمله" فبشرناه بغلام حلیم" به ولادت او بشارت داده. و جمله" و بشرناه بإسحاق نبیا من الصالحین" بشارت دیگرى است غیر آن بشارت اول، و مساله ذبح و قربانى در ذیل بشارت اولى ذکر شده. و خلاصه، قرآن کریم پس از نقل قربانى کردن ابراهیم (ع) فرزند را، مجددا بشارت به ولادت اسحاق را حکایت مى کند و این خود نظیر تصریح است به اینکه قربانى ابراهیم (ع) اسماعیل بوده نه اسحاق. و نیز روایات وارد از ائمه اهل بیت (ع) همه تصریح دارند بر اینکه ذبیح، اسماعیل (ع) بوده. و اما در روایات وارده از طرق عامه، در بعضى از آنها اسماعیل (ع) و در بعضى دیگر اسحاق اسم برده شده است. الا اینکه روایات دسته اول موافق با قرآن است، و روایات دسته دوم چون مخالف با قرآن است قابل قبول نیست.

 

تورات بر خلاف قرآن کریم که کمال اعتناء را به داستان ابراهیم (ع) و دو فرزند بزرگوارش (ع) نموده، این داستان را با کمال بى اعتنایى نقل کرده است، و تنها شرحى از اسحاق که پدر بنى اسرائیل است بیان داشته، و از اسماعیل جز به پاره اى از مطالب که مایه توهین و تحقیر آن حضرت است یادى نکرده، تازه همین مقدار هم که یاد کرده خالى از تناقض نیست، یک بار گفته که:

خداوند به ابراهیم (ع) خطاب کرد که من نسل تو را از اسحاق منشعب مى کنم. بار دیگر گفته که:

خداوند به وى خطاب کرد که من نسل تو را از پشت اسماعیل جدا ساخته و به زودى او را امتى بزرگ قرار مى دهم.

یک جا او را انسانى وحشى و ناسازگار با مردم و خلاصه موجودى معرفى کرده که مردم از او مى رمیده اند، انسانى که از کودکى نشو و نمایش در تیراندازى بوده و اهل خانه پدر، او را از خود رانده بودند. و در جایى دیگر در باره همین اسماعیل (ع) گفته که: خدا با او است.


موضوعات مرتبط: مطالعه کتب مقدس عهدین

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم آذر 1394 | 12:26 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment

پیامبران در قران و کتاب مقدس (عهدین)



یکی از کسانی که از مسیحیت به اسلام گرویده و مدارج علمی بالایی در اسلام ومسیحیت دارد  می گفت اگر می خواهید لذت قران خواندن را درک کنید روزی دو صفحه کتاب مقدس بخوانید وبعد  دو آیه قران. مقایسه ایندو شما را مبهوت قداست و زیبایی کلام خدا خواهد کرد
یکی از مواردی که بین قران و کتاب مقدس(عهدین) فرق میگذارد معرفی انبیای الهی و بیان سرگذشت آنهاست .
از نظر اسلام پیامبران در مقام  دریافت و ابلاغ وحی و عمل به دستورات دین معصومند و عصیان و گناه و حتی فراموشی در آنها راه ندارد. علاوه بر اینکه به خاطر داشتن صفات برتر اخلاقی و انسانی و به خاطر نهایت بندگیشان خدا آنان را به مقام پیامبری منصوب کرده و از گنجینه دانش خود بهرمند نموده است.از اینرو پیامبران همواره برترین و کاملترین انسان عصر خود و به عنوان الگوی کاملی برای امت خود و حتی آیندگان بوده اند «1»
  برای ما که در فرهنگ اسلامی رشد یافته ایم قداست پیامبران اصلی مسلم است و از شنیدن هر گونه زشتی که به آنان نسبت داده شود شگفت زده و ناراحت می شویم.اما پیروان کتاب مقدس چنین تصوری از پیامبران الهی نداشته و حداکثر مسیحیان عیسی را منزه از آلودگی می دانند و یهودیان برای موسی احترام زیادی قائلند. از دیدگاه کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، پیامبران فقط در دریافت وحی معصومند و در عمل امکا ن صدور هر گناهی حتی کفر از آنها وجود دارد.
 اگر در کتاب مقدس که شامل تورات و اناجیل و کتابهای مورد اعتماد مسیحیان و یهودیان است فقط عصمت را از پیامبران نفی کرده بودند خود مایه تاسف  بود چه رسد به اینکه افعال و صفات زشتی را به آنان نسبت دهند که برای  افراد عادی زشت و خجالت آور است.در حقیقت تحریف کنندگان تورات و انجیل برخی  پیامبران را در حد افراد هرزه و شهوتران جامعه تصویر کرده اند .شاید هدف آنها کاستن از زشتی کارهای خود بوده است .
  در زیر مختصرا  به مقایسه جایگاه پیامبران در کتاب مقدس و قداست ایشان از نظر قران می پردازیم اما به خاطر شرم از بیان زشتیهای منسوب به پیامبران فقط نشانی  آنها را در کتاب مقدس ذکر می کنیم .
1-در مورد زنان حضرت سلیمان(هزار زن ) و کفر او رجوع کنید به کتاب اول پادشاهان باب یازدهم
اما در قران از حضرت سلیمان چنین وصف شده است « برای او نزد ما مقامی ارجمند و سرانجامی نیک است » ص40 « ما سلیمان را به داود بخشیدیم. چه بنده خوبی! چرا که بسیاربه سوی خدا بازگشت میکرد (و به یاد خدا بود) »  ص 30.  همچنین قران  از آیه 15 تا 44 سوره نمل سخنان حضرت سلیمان مبنی بر شکر نعمتهای خدا و اظهار بندگی را بیان کرده است. آیات  30 تا 40 سوره ص نیز بیانگر فضایل حضرت سلیمان است. همچنین آیات78و 79 سوره انبیاء.
2-در مورد زنا کردن حضرت داوود و طراحی قتل اوریا (یکی از فرماندهان لشکر خود) مراجعه کنید به ساموئل دوم باب 11.
اما در  قران آمده  « وما ازجانب خود فضیلتی بزرگ به داود بخشیدیم  (به  کوهها وپرندگان گفتیم ) ای کوهها وپرندگان  همصدا با او به ذکر خدا مشغول شوید و آهن را برایش نرم کردیم » سبأ 10« بنده ما داود را به یاد آر که بسیار قدرتمند بود و  بسیار به سوی خدا باز می گشت  » ص 17 همچنین دربسیاری از آیات قران نام حضرت داود با احترام برده شده است«2».
3-درمورد فریبکاری  ودروغ گویی حضرت یعقوب رجوع کنید به سفر پیدایش باب 27 .
اما در قران حضرت یعقوب و پدرانش  اینگونه ستوده شده اند« بندگان من ابراهیم و اسحاق و یعقوب را به یاد آر که صاحب دستانی (قدرتمند ) وچشمانی (بینا) بودند » ص45« یعقوب از جانب ما صاحب علم شده بود اما اکثر مردم نمی دانند  »یوسف 68 «ما به ابراهیم اسحاق ویعقوب را بخشیدیم وهمه از بندگان شایسته خدا بودند » انبیا 72 دراین آیات دیگر قران هم می توانید اوصاف این پیامبران را ببینید .«3»
4-در مورد شراب خوردن حضرت لوط و زنا با دو دختر خود در حالت مستی مراجعه کنید به سفر پیدایش باب 19آیه 30.
 اما قرآن لوط را اینگونه ستوده است«قوم لوط گفتند لوط و پیروانش را از دیار خود بیرون کنید چرا که آنها مردمانی هستند که می خواهند پاک باشند » 56نمل« لوط به ابراهیم ایمان آورد و گفت من به سوی پروردگارم هجرت می کنم  » عنکبوت 26  –در چند جای دیگر از قران نیز می توانید سر گذشت حضرت لوط و اوصاف نیک او را  ببینید «4»
5-در مورد ترس و بی غیرتی اسحاق مراجعه کنید به سفر پیدایش باب 26آیه 7
6-در مورد ترس و بی غیرتی ابراهیم مراجعه کنید به سفر پیدایش باب 12 آیه 11 تا آخردر این بخش ابراهیم در سفر به مصر از ترس جان، همسر زیبای خود  ساره  را به عنوان خواهر خود  معرفی می کند وبه این ترتیب  فرعون مصر ساره را به خانه می برد وچون به بلایا گرفتارمی شود ابراهیم را سرزنش می کند که چرا نگفتی ساره همسر توست ومارا به گرفتاری مبتلا کردی بیا دست همسرت را بگیر و برو
اما در قران مکررا از ابراهیم ستایش شده وخدا وی را به عنوان الگوی مومنان معرفی کرده است در آیه 130سوره بقره می فرماید ما اورا در دنیا برگزیدیم و در آخرت جزو بندگان شایسته ما خواهد بود در سوره نساء ایه 125 خدا ابراهیم را به عنوان خلیل خود نام برده و در سوره هود آیه 7 ابراهیم را به حلم و دعا و انابه بسیار ستوده است. نام حضرت ابراهیم در قران 66 مرتبه  آمده که همواره همراه با احترام وتجلیل از وی بوده است .
اینها بخشی از موارد توهین امیز در مورد انبیای الهی در کتاب مقدس است اما قرآن علاوه بر تأکید بر عصمت پیامبران، آنان را با اوصاف صالحین یعنی بندگان شایسته خدا بسیار ستوده است .
1-آیه21 سوره احزاب و 4و6 سوره ممتحنه
2-- بقره 251- انعام 84 - نساء163 - اسراء 55 - انبیاء89 و 78 - ص از 22 تا 26
3- انعام  84  - مریم 49
4- شعراء 161تا 175 –-  هود 76تا 83 -  حجر 61تا 77


موضوعات مرتبط: مطالعه کتب مقدس عهدین

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم آذر 1394 | 12:19 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment
ترجمه و معنی فظ در فرهنگ لغت عربی-فارسی المعانی فظ : فظ : تلفظ کردن , رسما بيان کردن , ادا کردن فظ : فظ : تند , پرتگاه دار , سراشيبي , ناگهان , ناگهاني , بيخبر , درشت , جداکردن , خشن , بي نزاکت , دهاتي , بي ادب , بي ادبانه , سيل زده کردن , از اب پوشانيدن , زير سيل پوشاندن , اشباع کردن , عوامانه , عاميانه , پست , رکيک , مبتذل فَظ : فَظ : [ فظّ ]: مص - ج افْظَاظ : مرد سنگدل و بد زبان و بد اخلاق ، ج فِظَاظ و فُظُوظ : آبى كه در شكنبه شتر ذخيره شود و به هنگام تشنگى در بيابان با پاره كردن شكم شتر آن را مى نوشند - ( ح ): نوعى گُراز ماهى يا فيل ماهى دريائى كه به خوك شباهت دارد . فَظَّ : فَظَّ : فَظَاظَةً و فِظَاظاً و فَظَظاً [ فظّ ]: خشن و بد اخلاق شد - - فظّاً : از آب ذخيره شده در شكنبه شتر در بيابان خشك آشاميد .
موضوعات مرتبط: متفرقات

تاريخ : سه شنبه نوزدهم آبان 1394 | 13:41 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment

اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري

کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي

اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟

برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما

کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت

کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

 


موضوعات مرتبط: آوای انتظار

تاريخ : یکشنبه پنجم مهر 1394 | 19:26 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment

دل تکونی از خونه تکونی واجب ترِه


دلتو بتکون

از حرفا

گناه ها

بُغضا

کینه ها 

دلتو بتکون از کوتاهی های خودت

دلتو بتکون از لحظه های غافل شدن از خداوامام زمانت

و..


موضوعات مرتبط: آوای انتظار

تاريخ : سه شنبه ششم مرداد 1394 | 16:2 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | 1نظر Comment

مناجات با حضرت حجت اروحنا فدا:

 

مى شود فرصت ديدار مهيّا حتماً

 

بد به دل راه مده مى رسد آقا حتماً

 

اى كه دنبال دواى غم هجران هستى

 

مى شود درد نهان تو مداوا حتماً

 

اگر امروز نشد بوسه به دستش بزنيم

 

وعده ى ما همه افتاده به فردا حتماً

 

ثمر گريه ى ما خنده ى روز فرج است

 

آن زمان مى شكفد خنده به لب ها حتماً

 

دورى غيبت طولانى و تأخير ظهور

 

امتحانى است براى همه ى ما حتماً

 

كار ما منتظران چيست؟ اميد و تقوا

 

غم نخور مى شود آخر گره ها وا حتماً

 

هركه در زمره ى ما منتظران مى باشد

 

مى كند تا به ابد پشت به دنيا حتماً

 

انبياء منتظر آمدنش مى باشند

 

مى رسد پشت سرش حضرت عيسى حتماً

 

كاش باشيم و ببينيم كه روز رجعت

 

مى سپارد عَلَم خويش به سقّا حتماً

 

زره شير خدا بر تن و شمشير به دست

 

مى رسد منتقم حضرت زهرا حتماً

 

انتقام دَرِ آتش زده را مى گيرد

 

و به آتش بكشد آن دو نفر را حتماً


موضوعات مرتبط: آوای انتظار

تاريخ : جمعه دوم مرداد 1394 | 22:57 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.