تفاوت داستان اسحاق (ع) در قرآن و کتاب مقدس     

نام این پیامبر 17 بار در قرآن کریم در آیات 133، 136، 140 بقره; 84 انعام; 84 آل عمران; 163 نساء; 71 هود; 6، 38 یوسف; 39 ابراهیم; 49 مریم; 72 انبیاء; 27 عنکبوت; 112 ـ 113 صافات، 45 ص ذکر شده است.

مشهور لغویان اسحاق را واژه اى عبرى مى دانند که از «یصحاق» به معناى «مى خندد» گرفته شده است، اگرچه برخى آن را عربى و مشتق از «س ـ ح ـ ق» دانسته اند.

درباره این پیامبر نیز، همانند برخى دیگر از پیامبران، در منابع اسلامى و قرآن کریم و در کتاب مقدس، گزارشهاى فراوانى وجود دارد که برخى از آنها با هم سازگار بوده، برخى نیز ناسازگاریهاى عمیقى دارد.

اسحاق در کتاب مقدس:

تاریخ و داستان زندگى اسحاق در عهد عتیق در سفر پیدایش به تفصیل بیان شده و از او به عنوان فرزندى یاد شده است که خداوند پیش از تولد و در هنگام پیرى والدینش وعده تولد او را به ابراهیم داده بود و چون این خبر باعث خوشحالى وى و همسرش ساره گردید، این مولود را اسحاق یعنى «خنده» نام نهادندو 8 روز پس از تولد به فرمان خداوند او را ختنه کردند.

هنگامى که اسحاق را از شیر گرفتند ابراهیم به این مناسبت جشن بزرگى برپا کرد. در عهد قدیم ناسازگارى میان اسماعیل و اسحاق و رانده شدن اسماعیل و مادرش از خانه گزارش شده است. در عهد جدید نیز از زبان پولس نقل شده که اسحاق در کودکى مورد آزار برادر پدرى خود اسماعیل قرار گرفت و خداوند به ابراهیم دستور داد که کنیزش هاجر و پسرش اسماعیل را از خانه بیرون کند، زیرا از نظر آنان پسر کنیز نمى تواند، مانند پسر زن آزاد از دارایى ابراهیم ارث ببرد.

برخلاف بیشتر مفسران مسلمان و ظاهر آیات قرآن، کتاب مقدس در داستان امتحان ابراهیم، ذبح را به اسحاق نسبت داده و آورده است:

خداوند به ابراهیم فرمان داد یگانه پسرش اسحاق را به سرزمین «موریا» برده، وى را در آنجا بر سر یکى از کوهها به عنوان هدیه سوختنى قربانى کند.

یهود این ویژگى را از دلایل برترى اسحاق(ع) بر اسماعیل(ع) مى دانند. بر اساس گزارش همین کتاب اسحاق در سن 40 سالگى به سفارش پدرش و با وساطت خادم او با دختر پسر عموى خود «ربکا» (دختر بتوئیل بن ناحور) ازدواج کرد.

ثمره این ازدواج پس از 20 سال نازایى دو پسر همزاد به نامهاى «عیسو» و «یعقوب» بود. پس از سپرى شدن 137 سال، اسحاق درحالى که پیر و نابینا شده بود، خواست از میان دو فرزندش یکى را به جانشینى خود برگزیند، که یعقوب با اقدام زیرکانه اى این مقام را نصیب خود کرد. در تورات (موجود فعلى) نقل شده که، اسحاق به سن چهل سالگى با «رفقه» دختر «بنوئیل أرامى» خواهر «لابان أرامى، از اهالى «فدان أرام» ازدواج کرد و تا مدتها بچه دار نشد تا اینکه حضرت اسحاق (که براى رب نماز مى خواند، از پروردگارش درخواست فرزند نمود) رب دعایش را مستجاب کرد، رفقه حمل برداشت (دوقلو)، به رفقه خطاب شد که در شکم تو دو امت است، از درون دل تو دو طایفه و ملتى از هم جدا بیرون خواهند آمد، ملتى قوى و مسلط بر ملت دیگر، ملتى کبیر که ملت صغیر را برده خود مى سازد.

در نهایت پس از به پایان آمدن دوران حمل دو پسر بدنیا آمدند، یکى سرخ رنگ، که «عیسو» نامیده شد و دیگرى در حالى بدنیا آمد که پاشنه (عقب) پاى عیسو را بدست داشت که به همین دلیل نام او را یعقوب گذاشتند. اسحاق در 180 سالگى از دنیا رفت و پسرانش یعقوب و عیسو او را در مقبره ابراهیم(علیه السلام)، معروف به «مکفیله» دفن کردند.

حضرت اسحاق (ع)درقرآن و منابع اسلامى:

به جز داستان مژده تولد اسحاق، درباره تاریخ، مکان، مدت عمر و دیگر ویژگیهاى زندگى او در قرآن چیز دیگرى نیامده است; ولى نام او در میان چند پیامبر دیگر با چندین صفتى که به او نسبت داده شده ذکر گردیده است. درباره داستان بشارت تولد اسحاق گفته شده:

عادت حضرت ابراهیم(علیه السلام)بر آن بوده که همواره باید چند مهمان بر سر سفره او حاضر باشند; اما چند روزى مهمانى براى او نرسیده بود که سه، 4، 8 یا... فرشته به صورت ناشناس و با اداى سلام بر وى وارد شدند. ابراهیم گوساله فربهى را براى آنان بریان کرده، بر سر خوان نهاد; ولى با شگفتى دید آنها به سوى غذا دست دراز نمى کنند، از این رو آنان را ناشناس و بیگانه شمرده، در دل هراسى احساس کرد. فرشتگان با معرفى خود و بیان اینکه به سوى قوم لوط فرستاده شده اند هراس ابراهیم را برطرف کردند:

«ولقد جاءت رسلنا ابرهیم بالبشرى قالوا سلـمـا قال سلـم فما لبث ان جاء بعجل حنیذ * فلما رءا ایدیهم لا تصل الیه نکرهم واوجس منهم خیفة قالوا لا تخف انا ارسلنا الى قوم لوط»

ترجمه: و به راستى فرستادگان ما براى ابراهیم مژده آوردند. گفتند: سلام بر تو. [او نیز در جواب ] گفت: سلام بر شما. و طولى نکشید که گوساله اى بریان پیش آورد. و چون دید دستشان به غذا نمى رود آنها را غیر عادى یافت و از آنها احساس ترس کرد. گفتند: مترس که ما به سوى قوم لوط فرستاده شده ایم. (هود/69 ـ 70) در این هنگام همسر ابراهیم ایستاده بود، پس خندید و فرشتگان او را به تولد اسحاق و پس از او یعقوب بشارت دادند:

«وامراته قائمة فضحکت فبشرنـها باسحـق ومن وراء اسحـق یعقوب»

ترجمه: و زن او ایستاده بود. [از خوشحالى ] بخندید و ما وى را به اسحاق و از پى اسحاق به یعقوب مژده دادیم. (هود/71) در ذیل این آیه، برخى مفسران «ضحکت» را از «ضحک» به فتح ضاد و به معناى «حائض شدن» دانسته و گفته اند: ظاهر شدن این حالت در ساره نشانه نزدیکى بشارت فرشتگان به تولد اسحاق بوده است; ولى بیشتر مفسران این واژه را از «ضحک» به کسر ضاد و به معناى «خندیدن» مشتق دانسته و در سبب خنده او برخى از آنها گفته اند: چون ساره گفتگوى ابراهیم و مهمانان را مى شنید، نخست از امتناع آنها از خوردن غذا ناراحت و نگران شد; ولى هنگامى که دانست آنان فرشته اند، خوشحال شده، خندید یا چون شنید که قوم لوط به سبب سرپیچى از فرمان خداوند دچار عذاب مى شوند خندید.

برخى نیز بر این باورند که در آیه تقدیم و تأخیر صورت گرفته و اصل آیه چنین بوده است: «فبشرنـها باسحـق ومن وراء اسحـق یعقوب فضحکت... » و خنده ساره را به سبب شگفتى وى از این بشارت دانسته اند، زیرا منابع اسلامى گفته اند: در آن هنگام ابراهیم(ع)100، 112 یا 120سال و همسرش ساره 70، 90یا 98 سال داشته است. این تعجب از آیه بعد نیز نمایان است:

«قالت یـویلتى ءالد وانا عجوز وهـذا بعلى شیخـا ان هـذا لشىء عجیب» ترجمه:گفت: اى واى بر من، آیا من فرزند مى آورم; درحالى که پیر زنم، و این شوهرم پیر مردى است؟! این راستى چیز عجیبى است» (هود/ 72).

خداوند در آیات 84 انعام; 39 ابراهیم; 72 انبیاء; 27 عنکبوت; 49 مریم از اسحاق به عنوان موهبت خویش به ابراهیم(علیه السلام)یاد کرده است:

«... و وهبنا له اسحـق ... »; همچنین از آیه «الحمد لله الذى وهب لى على الکبر اسمـعیل واسحـق ان ربى لسمیع الدعاء»

ترجمه: حمد خداى را که در پیرى اسماعیل و اسحاق را به من بخشید. مسلما پروردگار من شنونده دعاست» (ابراهیم/39)

چنین برمى آید که همسر ابراهیم(علیه السلام) سالها نازا بود و تولد فرزندان او پس از انقطاع همه اسباب عادى و در پى استجابت دعاى وى بوده است، به گونه اى که پس از این موهبت الهى خداوند را حمد و سپاس مى گوید. براساس دیدگاه آن دسته از مفسران که اسحاق را «ذبیح الله» مى دانند، آیات «رب هب لى من الصــلحین * فبشرنـه بغلـم حلیم»

ترجمه: [اى ] پروردگار من! مرا [فرزندى ] از شایستگان عطا کن. پس پسرى بردبار را به او مژده دادیم(صافات/ 100 ـ 101)

نیز درباره بشارت به تولد اسحاق است، اگرچه بیشتر مفسران اسماعیل را ذبیح الله دانسته و این آیات را نیز به او تفسیر کرده اند. همچنین در ذیل آیات «هل اتـک حدیث ضیف ابرهیم المکرمین * اذ دخلوا علیه فقالوا سلـمـا قال سلـم قوم منکرون * فراغ الى اهله فجاء بعجل سمین * فقربه الیهم قال الا تأکلون * فاوجس منهم خیفة قالوا لا تخف وبشروه بغلـم علیم * فاقبلت امراته فى صرة فصکت وجهها وقالت عجوز عقیم »

ترجمه: آیا خبر مهمانان ارجمند ابراهیم به تو رسیده است؟آن گاه که بر او وارد شدند پس گفتند سلام [بر تو]. گفت: سلام! [بر شما که ] گروهى ناشناسید. پس آهسته به سوى خانواده ى خویش رفت و گوساله اى فربه [و بریان ] آورد. پس آن را به نزدشان برد [ولى با تعجب دید دست به غذا نمى برند. ] گفت: آیا غذا نمى خورید؟پس [در دلش ] از آنان بیمناک شد. گفتند: مترس، و او را به [تولد] پسرى دانا مژده دادند. و زنش فریادکنان سر رسید و بر صورت خود زد و گفت: زنى پیر نازا [چگونه بزاید]؟ (ذاریات/24 ـ 29) که حکایتى همانند آیات 69 ـ 70 هود را بیان مى کند، برخى از مفسران «غلـم علیم» را به اسحاق تفسیر کرده و گفته اند:

این آیات درباره بشارت به تولد آن پیامبر است. براساس برخى آیات، گویا طولانى شدن انتظار فرزند، به نومیدى ابراهیم منجر شده بود:

«... قالوا لا توجل انا نبشرک بغلـم علیم * قال ابشرتمونى على ان مسنى الکبر فبم تبشرون * قالوا بشرنـک بالحق فلا تکن من القـنطین»

ترجمه: گفتند: نترس ما تو را به پسرى دانا بشارت مى دهیم. گفت: آیا به من بشارت مى دهید، با اینکه پیر شده ام؟! به چه چیز بشارت مى دهید؟! گفتند: تو را به حق بشارت دادیم، پس از مأیوسان مباش». (حجر/ 53 ـ 55)

اگرچه برخى مفسران «غلـم علیم» را به اسماعیل تفسیر کرده اند; ولى بیشتر آنها با ذکر دلایلى این آیات را درباره اسحاق مى دانند. صرف نظر از آیاتى که به تولد اسحاق بشارت مى داد، درباره زندگى اسحاق در قرآن چیزى بیان نشده است; ولى منابع اسلامى که گاهى از کتاب مقدس نیز متأثر است تولد او را، 5، 7، 13یا... سال بعد از تولد برادرش اسماعیل و بنابر برخى روایات در شب عاشورا، در سرزمین شام یا منطقه جرار ذکر کرده است.

از ابن عباس روایت شده که خداوند اسماعیل را در 99 سالگى و اسحاق را در 112 سالگى به ابراهیم عنایت کرد. براساس برخى از گزارشهاى روایى و تاریخى اسلامى، اسحاق در 40 سالگى با «رفقه» دختر بتوئیل بن الیاس، یا دختر ناهر بن آزر، دختر پسر عموى خویش ازدواج کرده و از وى صاحب دو فرزند همزاد شد که آنها را «عیسو» و «یعقوب» نام نهاد. این منابع مرگ وى را در 160 یا 180سالگى و مدفن او را در کنار پدرش ابراهیم ذکر کرده اند. برخلاف کتاب مقدس که درصدد برترى مقام اسحاق بر اسماعیل است، منابع اسلامى نبوت اسحاق را پس از اسماعیل ذکر کرده و گفته است:

اسحاق اسم اعظم را از برادر بزرگ ترش فرا گرفته، جانشینى او را در شام بر عهده گرفت.

تفاوت دیدگاه قرآن و تورات در مورد ذبیح ابراهیم

تورات، ذبیح ابراهیم (ع) را اسحاق دانسته در حالى که ذبیح نامبرده اسماعیل (ع) بوده نه اسحاق. مساله نقل دادن هاجر به سرزمین تهامه که همان سرزمین مکه است، و بنا کردن خانه کعبه در آنجا و تشریع احکام حج که همه آن و مخصوصا طواف، سعى و قربانى آن حاکى از گرفتارى ها و محنت هاى هاجر و فرزندش در راه خدا است، همه مؤید آنند که ذبیح نامبرده اسماعیل بوده نه اسحاق. انجیل برنابا هم یهود را به همین اشتباه ملامت کرده و در فصل چهل و چهار چنین گفته است:

" خداوند با ابراهیم (ع) سخن گفت و فرمود: اولین فرزندت، اسماعیل را بگیر و از این کوه بالا برده او را به عنوان قربانى و پیشکش ذبح کن.

و اگر ذبیح ابراهیم (ع) اسحاق بود انجیل او را یگانه و اولین فرزند ابراهیم (ع) نمى خواند، براى اینکه وقتى اسحاق به دنیا آمد اسماعیل (ع) کودکى هفت ساله بود". و همچنین از آیات قرآن کریم به خوبى استفاده مى شود که ذبیح ابراهیم (ع)، فرزندش اسماعیل بوده نه اسحاق، براى اینکه بعد از ذکر داستان شکستن بت ها، و در آتش افکندن ابراهیم (ع) و بیرون آمدنش به سلامت، مى فرماید:

" فأرادوا به کیدا فجعلناهم الأسفلین، و قال إنی ذاهب إلى ربی سیهدین، رب هب لی من الصالحین، فبشرناه بغلام حلیم، فلما بلغ معه السعی قال یا بنی إنی أرى فی المنام أنی أذبحک فانظر ما ذا ترى قال یا أبت افعل ما تؤمر ستجدنی إن شاء الله من الصابرین، فلما أسلما و تله للجبین، و نادیناه أن یا إبراهیم قد صدقت الرؤیا إنا کذلک نجزی المحسنین، إن هذا لهو البلاء المبین، و فدیناه بذبح عظیم و ترکنا علیه فی الآخرین سلام على إبراهیم، کذلک نجزی المحسنین، إنه من عبادنا المؤمنین، و بشرناه بإسحاق نبیا من الصالحین و بارکنا علیه و على إسحاق و من ذریتهما محسن و ظالم لنفسه مبین"

ترجمه: خواستند تا در حق او نیرنگى کنند و ما آنان را پست قرار دادیم، و گفت: من بسوى پروردگارم روانم که او مرا هدایت خواهد کرد، خدایا مرا فرزند صالحى که از بندگان شایسته تو باشد، عطا فرما، ما او را به پسرى بردبار بشارت دادیم و چون به حد راه پیمودن با وى رسید گفت اى پسرک من، در خواب دیدم که ترا ذبح مى کنم، در این واقعه تو را چه نظرى است؟

گفت: اى پدر! آنچه را فرمانت داده اند عمل کن که اگر خدا خواهد مرا از صابران خواهى یافت، و چون تسلیم شدند و او را براى کشتن به روى در افکند، و وى را ندا دادیم که اى ابراهیم! تو ماموریت عالم رؤیا را انجام دادى و ما نیکوکاران را چنین پاداش مى دهیم، که این امتحانى بود آشکار، و او را به ذبیحه اى بزرگ فدا دادیم و براى او این سخن را میان آیندگان بجاى گذاشتیم، درود بر ابراهیم باد، نیکوکاران را چنین پاداش مى دهیم، او از بندگان مؤمن ما بود، و او را به اسحاق، که پیغمبرى از شایستگان بود نوید دادیم، و او و اسحاق را برکت دادیم و از نژادشان برخى صالح و نیکوکار و برخى دانسته به نفس خود ستمکار شدند(سوره صافات آیات 98- 113)

اگر کسى در این آیات دقت کند چاره اى جز این نخواهد دید که اعتراف کند به اینکه ذبیح همان کسى است که خداوند ابراهیم (ع) را در جمله" فبشرناه بغلام حلیم" به ولادت او بشارت داده. و جمله" و بشرناه بإسحاق نبیا من الصالحین" بشارت دیگرى است غیر آن بشارت اول، و مساله ذبح و قربانى در ذیل بشارت اولى ذکر شده. و خلاصه، قرآن کریم پس از نقل قربانى کردن ابراهیم (ع) فرزند را، مجددا بشارت به ولادت اسحاق را حکایت مى کند و این خود نظیر تصریح است به اینکه قربانى ابراهیم (ع) اسماعیل بوده نه اسحاق. و نیز روایات وارد از ائمه اهل بیت (ع) همه تصریح دارند بر اینکه ذبیح، اسماعیل (ع) بوده. و اما در روایات وارده از طرق عامه، در بعضى از آنها اسماعیل (ع) و در بعضى دیگر اسحاق اسم برده شده است. الا اینکه روایات دسته اول موافق با قرآن است، و روایات دسته دوم چون مخالف با قرآن است قابل قبول نیست.

 

تورات بر خلاف قرآن کریم که کمال اعتناء را به داستان ابراهیم (ع) و دو فرزند بزرگوارش (ع) نموده، این داستان را با کمال بى اعتنایى نقل کرده است، و تنها شرحى از اسحاق که پدر بنى اسرائیل است بیان داشته، و از اسماعیل جز به پاره اى از مطالب که مایه توهین و تحقیر آن حضرت است یادى نکرده، تازه همین مقدار هم که یاد کرده خالى از تناقض نیست، یک بار گفته که:

خداوند به ابراهیم (ع) خطاب کرد که من نسل تو را از اسحاق منشعب مى کنم. بار دیگر گفته که:

خداوند به وى خطاب کرد که من نسل تو را از پشت اسماعیل جدا ساخته و به زودى او را امتى بزرگ قرار مى دهم.

یک جا او را انسانى وحشى و ناسازگار با مردم و خلاصه موجودى معرفى کرده که مردم از او مى رمیده اند، انسانى که از کودکى نشو و نمایش در تیراندازى بوده و اهل خانه پدر، او را از خود رانده بودند. و در جایى دیگر در باره همین اسماعیل (ع) گفته که: خدا با او است.


موضوعات مرتبط: مطالعه کتب مقدس عهدین

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم آذر 1394 | 12:26 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment

پیامبران در قران و کتاب مقدس (عهدین)



یکی از کسانی که از مسیحیت به اسلام گرویده و مدارج علمی بالایی در اسلام ومسیحیت دارد  می گفت اگر می خواهید لذت قران خواندن را درک کنید روزی دو صفحه کتاب مقدس بخوانید وبعد  دو آیه قران. مقایسه ایندو شما را مبهوت قداست و زیبایی کلام خدا خواهد کرد
یکی از مواردی که بین قران و کتاب مقدس(عهدین) فرق میگذارد معرفی انبیای الهی و بیان سرگذشت آنهاست .
از نظر اسلام پیامبران در مقام  دریافت و ابلاغ وحی و عمل به دستورات دین معصومند و عصیان و گناه و حتی فراموشی در آنها راه ندارد. علاوه بر اینکه به خاطر داشتن صفات برتر اخلاقی و انسانی و به خاطر نهایت بندگیشان خدا آنان را به مقام پیامبری منصوب کرده و از گنجینه دانش خود بهرمند نموده است.از اینرو پیامبران همواره برترین و کاملترین انسان عصر خود و به عنوان الگوی کاملی برای امت خود و حتی آیندگان بوده اند «1»
  برای ما که در فرهنگ اسلامی رشد یافته ایم قداست پیامبران اصلی مسلم است و از شنیدن هر گونه زشتی که به آنان نسبت داده شود شگفت زده و ناراحت می شویم.اما پیروان کتاب مقدس چنین تصوری از پیامبران الهی نداشته و حداکثر مسیحیان عیسی را منزه از آلودگی می دانند و یهودیان برای موسی احترام زیادی قائلند. از دیدگاه کتاب مقدس یهودیان و مسیحیان، پیامبران فقط در دریافت وحی معصومند و در عمل امکا ن صدور هر گناهی حتی کفر از آنها وجود دارد.
 اگر در کتاب مقدس که شامل تورات و اناجیل و کتابهای مورد اعتماد مسیحیان و یهودیان است فقط عصمت را از پیامبران نفی کرده بودند خود مایه تاسف  بود چه رسد به اینکه افعال و صفات زشتی را به آنان نسبت دهند که برای  افراد عادی زشت و خجالت آور است.در حقیقت تحریف کنندگان تورات و انجیل برخی  پیامبران را در حد افراد هرزه و شهوتران جامعه تصویر کرده اند .شاید هدف آنها کاستن از زشتی کارهای خود بوده است .
  در زیر مختصرا  به مقایسه جایگاه پیامبران در کتاب مقدس و قداست ایشان از نظر قران می پردازیم اما به خاطر شرم از بیان زشتیهای منسوب به پیامبران فقط نشانی  آنها را در کتاب مقدس ذکر می کنیم .
1-در مورد زنان حضرت سلیمان(هزار زن ) و کفر او رجوع کنید به کتاب اول پادشاهان باب یازدهم
اما در قران از حضرت سلیمان چنین وصف شده است « برای او نزد ما مقامی ارجمند و سرانجامی نیک است » ص40 « ما سلیمان را به داود بخشیدیم. چه بنده خوبی! چرا که بسیاربه سوی خدا بازگشت میکرد (و به یاد خدا بود) »  ص 30.  همچنین قران  از آیه 15 تا 44 سوره نمل سخنان حضرت سلیمان مبنی بر شکر نعمتهای خدا و اظهار بندگی را بیان کرده است. آیات  30 تا 40 سوره ص نیز بیانگر فضایل حضرت سلیمان است. همچنین آیات78و 79 سوره انبیاء.
2-در مورد زنا کردن حضرت داوود و طراحی قتل اوریا (یکی از فرماندهان لشکر خود) مراجعه کنید به ساموئل دوم باب 11.
اما در  قران آمده  « وما ازجانب خود فضیلتی بزرگ به داود بخشیدیم  (به  کوهها وپرندگان گفتیم ) ای کوهها وپرندگان  همصدا با او به ذکر خدا مشغول شوید و آهن را برایش نرم کردیم » سبأ 10« بنده ما داود را به یاد آر که بسیار قدرتمند بود و  بسیار به سوی خدا باز می گشت  » ص 17 همچنین دربسیاری از آیات قران نام حضرت داود با احترام برده شده است«2».
3-درمورد فریبکاری  ودروغ گویی حضرت یعقوب رجوع کنید به سفر پیدایش باب 27 .
اما در قران حضرت یعقوب و پدرانش  اینگونه ستوده شده اند« بندگان من ابراهیم و اسحاق و یعقوب را به یاد آر که صاحب دستانی (قدرتمند ) وچشمانی (بینا) بودند » ص45« یعقوب از جانب ما صاحب علم شده بود اما اکثر مردم نمی دانند  »یوسف 68 «ما به ابراهیم اسحاق ویعقوب را بخشیدیم وهمه از بندگان شایسته خدا بودند » انبیا 72 دراین آیات دیگر قران هم می توانید اوصاف این پیامبران را ببینید .«3»
4-در مورد شراب خوردن حضرت لوط و زنا با دو دختر خود در حالت مستی مراجعه کنید به سفر پیدایش باب 19آیه 30.
 اما قرآن لوط را اینگونه ستوده است«قوم لوط گفتند لوط و پیروانش را از دیار خود بیرون کنید چرا که آنها مردمانی هستند که می خواهند پاک باشند » 56نمل« لوط به ابراهیم ایمان آورد و گفت من به سوی پروردگارم هجرت می کنم  » عنکبوت 26  –در چند جای دیگر از قران نیز می توانید سر گذشت حضرت لوط و اوصاف نیک او را  ببینید «4»
5-در مورد ترس و بی غیرتی اسحاق مراجعه کنید به سفر پیدایش باب 26آیه 7
6-در مورد ترس و بی غیرتی ابراهیم مراجعه کنید به سفر پیدایش باب 12 آیه 11 تا آخردر این بخش ابراهیم در سفر به مصر از ترس جان، همسر زیبای خود  ساره  را به عنوان خواهر خود  معرفی می کند وبه این ترتیب  فرعون مصر ساره را به خانه می برد وچون به بلایا گرفتارمی شود ابراهیم را سرزنش می کند که چرا نگفتی ساره همسر توست ومارا به گرفتاری مبتلا کردی بیا دست همسرت را بگیر و برو
اما در قران مکررا از ابراهیم ستایش شده وخدا وی را به عنوان الگوی مومنان معرفی کرده است در آیه 130سوره بقره می فرماید ما اورا در دنیا برگزیدیم و در آخرت جزو بندگان شایسته ما خواهد بود در سوره نساء ایه 125 خدا ابراهیم را به عنوان خلیل خود نام برده و در سوره هود آیه 7 ابراهیم را به حلم و دعا و انابه بسیار ستوده است. نام حضرت ابراهیم در قران 66 مرتبه  آمده که همواره همراه با احترام وتجلیل از وی بوده است .
اینها بخشی از موارد توهین امیز در مورد انبیای الهی در کتاب مقدس است اما قرآن علاوه بر تأکید بر عصمت پیامبران، آنان را با اوصاف صالحین یعنی بندگان شایسته خدا بسیار ستوده است .
1-آیه21 سوره احزاب و 4و6 سوره ممتحنه
2-- بقره 251- انعام 84 - نساء163 - اسراء 55 - انبیاء89 و 78 - ص از 22 تا 26
3- انعام  84  - مریم 49
4- شعراء 161تا 175 –-  هود 76تا 83 -  حجر 61تا 77


موضوعات مرتبط: مطالعه کتب مقدس عهدین

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم آذر 1394 | 12:19 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment
ترجمه و معنی فظ در فرهنگ لغت عربی-فارسی المعانی فظ : فظ : تلفظ کردن , رسما بيان کردن , ادا کردن فظ : فظ : تند , پرتگاه دار , سراشيبي , ناگهان , ناگهاني , بيخبر , درشت , جداکردن , خشن , بي نزاکت , دهاتي , بي ادب , بي ادبانه , سيل زده کردن , از اب پوشانيدن , زير سيل پوشاندن , اشباع کردن , عوامانه , عاميانه , پست , رکيک , مبتذل فَظ : فَظ : [ فظّ ]: مص - ج افْظَاظ : مرد سنگدل و بد زبان و بد اخلاق ، ج فِظَاظ و فُظُوظ : آبى كه در شكنبه شتر ذخيره شود و به هنگام تشنگى در بيابان با پاره كردن شكم شتر آن را مى نوشند - ( ح ): نوعى گُراز ماهى يا فيل ماهى دريائى كه به خوك شباهت دارد . فَظَّ : فَظَّ : فَظَاظَةً و فِظَاظاً و فَظَظاً [ فظّ ]: خشن و بد اخلاق شد - - فظّاً : از آب ذخيره شده در شكنبه شتر در بيابان خشك آشاميد .
موضوعات مرتبط: متفرقات

تاريخ : سه شنبه نوزدهم آبان 1394 | 13:41 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment

اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري

کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي

اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟

برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما

کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت

کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

 


موضوعات مرتبط: آوای انتظار

تاريخ : یکشنبه پنجم مهر 1394 | 19:26 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment

دل تکونی از خونه تکونی واجب ترِه


دلتو بتکون

از حرفا

گناه ها

بُغضا

کینه ها 

دلتو بتکون از کوتاهی های خودت

دلتو بتکون از لحظه های غافل شدن از خداوامام زمانت

و..


موضوعات مرتبط: آوای انتظار

تاريخ : سه شنبه ششم مرداد 1394 | 16:2 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | 1نظر Comment

مناجات با حضرت حجت اروحنا فدا:

 

مى شود فرصت ديدار مهيّا حتماً

 

بد به دل راه مده مى رسد آقا حتماً

 

اى كه دنبال دواى غم هجران هستى

 

مى شود درد نهان تو مداوا حتماً

 

اگر امروز نشد بوسه به دستش بزنيم

 

وعده ى ما همه افتاده به فردا حتماً

 

ثمر گريه ى ما خنده ى روز فرج است

 

آن زمان مى شكفد خنده به لب ها حتماً

 

دورى غيبت طولانى و تأخير ظهور

 

امتحانى است براى همه ى ما حتماً

 

كار ما منتظران چيست؟ اميد و تقوا

 

غم نخور مى شود آخر گره ها وا حتماً

 

هركه در زمره ى ما منتظران مى باشد

 

مى كند تا به ابد پشت به دنيا حتماً

 

انبياء منتظر آمدنش مى باشند

 

مى رسد پشت سرش حضرت عيسى حتماً

 

كاش باشيم و ببينيم كه روز رجعت

 

مى سپارد عَلَم خويش به سقّا حتماً

 

زره شير خدا بر تن و شمشير به دست

 

مى رسد منتقم حضرت زهرا حتماً

 

انتقام دَرِ آتش زده را مى گيرد

 

و به آتش بكشد آن دو نفر را حتماً


موضوعات مرتبط: آوای انتظار

تاريخ : جمعه دوم مرداد 1394 | 22:57 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment

مناجات با حضرت حجت اروحنا فدا:

 

مى شود فرصت ديدار مهيّا حتماً

 

بد به دل راه مده مى رسد آقا حتماً

 

اى كه دنبال دواى غم هجران هستى

 

مى شود درد نهان تو مداوا حتماً

 

اگر امروز نشد بوسه به دستش بزنيم

 

وعده ى ما همه افتاده به فردا حتماً

 

ثمر گريه ى ما خنده ى روز فرج است

 

آن زمان مى شكفد خنده به لب ها حتماً

 

دورى غيبت طولانى و تأخير ظهور

 

امتحانى است براى همه ى ما حتماً

 

كار ما منتظران چيست؟ اميد و تقوا

 

غم نخور مى شود آخر گره ها وا حتماً

 

هركه در زمره ى ما منتظران مى باشد

 

مى كند تا به ابد پشت به دنيا حتماً

 

انبياء منتظر آمدنش مى باشند

 

مى رسد پشت سرش حضرت عيسى حتماً

 

كاش باشيم و ببينيم كه روز رجعت

 

مى سپارد عَلَم خويش به سقّا حتماً

 

زره شير خدا بر تن و شمشير به دست

 

مى رسد منتقم حضرت زهرا حتماً

 

انتقام دَرِ آتش زده را مى گيرد

 

و به آتش بكشد آن دو نفر را حتماً


موضوعات مرتبط: آوای انتظار

تاريخ : جمعه دوم مرداد 1394 | 22:56 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment

همه رفتند، گدا باز گدا مانده هنوز

 

شب عید است و خدا عیدی ما مانده هنوز

 

دهه آخر ماه اول راه سحر است

 

بعد از این زود نخوابیم، دعا مانده هنوز

 

عیب چشم است اگر اشک ندارد،ور نه

 

سر این سفره ی تو حال و هوا مانده هنوز

 

کار ما نیست به معراج تقرّب برسیم

 

یا علیّ دگری تا به خدا مانده هنوز

 

گوئیا سفره ی او دست نخورده مانده است

 

او عطا کرد، ولی باز عطا مانده هنوز

 

گریه ام صرف تهی بودن اشکم نیست

 

دستم از دامن محبوب جدا مانده هنوز

 

وای بر من که ببینم همه فرصت ها رفت

 

باز در نامه ی من جرم و خطا مانده هنوز

 

یک نفر بار زمین مانده ی ما را ببرد

 

کس نپرسید که این خسته چرا مانده هنوز

 

هر قدر این فتنه گری رنگ عوض کرد ولی

 

دل ما مست علی، شکر خدا مانده هنوز

 

تا که در خوف و رجائیم توسل باقی است

 

رفت امروز ولی روز جزا مانده هنوز

 

هر چه را خواسته بودیم، به احسان علی

 

همه را داد، ولی کرب و بلا مانده هنوز


موضوعات مرتبط: متفرقات

تاريخ : شنبه بیست و هفتم تیر 1394 | 1:25 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment


موضوعات مرتبط: متفرقات

تاريخ : پنج شنبه بیست و پنجم تیر 1394 | 13:26 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment

از آن‌جایی که شرط اعلام ماه شوال با رویت هلال ماه به وقوع می‌پیوندد. همواره در کشورهای مسلمان، بر حسب موقعیت مکانی آن کشور، رویت هلال ماه اول ماه شوال و روز عید فطر متغیر است به صورتی که ممکن است به طور مثال در عربستان سعودی روز دوشنبه روز عید اعلام شود اما در ایران روز سه شنبه روز عید فطر اعلام شود.

در فقه شیعه

در فقه شیعه ماه نو و تعیین عید فطر از جهت مصداقی جنبه تقلیدی صرف ندارد. از طریق رویت توسط خود شخص یا دو نفر عادل یا بدلیل شیاع یا سی روزه شدن ماه رمضان ثابت می شود. بیشتر مراجع اثبات ماه نو برای شهرهای هم افق نیز سرایت می دهند. بعضی مراجع رویت هلال را تنها از طریق چشم غیرمسلح ملاک می دانند نه با دوربین و تلسکوپ و بعضی دیگر خیر.


موضوعات مرتبط: متفرقات

تاريخ : پنج شنبه بیست و پنجم تیر 1394 | 13:22 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment

ماه  رمضان تنها ماه قمرى است که در قرآن کریم به صراحت از آن نام برده و گرامى داشته شده است: «شَهْرُ رَمَضانَ الذّى أُنزِلَ فِیهِ القُرْآنُ هُدًى لِلنّاس…؛ ماه رمضان ماهى است که قرآن در آن نازل شده براى هدایت بشر».


موضوعات مرتبط: متفرقات

تاريخ : چهارشنبه دهم تیر 1394 | 11:12 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment


موضوعات مرتبط: آوای انتظار

تاريخ : شنبه ششم تیر 1394 | 21:46 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment

ايات مهدوى 

هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ

او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند هر چند مشركان خوش نداشته باشند/توبه33

 

آيه فوق كه عينا و با همين الفاظ در سوره ((صف )) نيز آمده است و با تفاوت مختصرى در سوره ((فتح )) تكرار شده ، خبر از واقعه مهمى مى دهد كه اهميتش موجب اين تكرار شده است ، خبر از جهانى شدن اسلام و عالمگير گشتن اين آئين مى دهد.

 

گرچه بعضى از مفسران پيروزى مورد بحث اين آيه را به معنى پيروزى منطقه اى و محدود گرفته اند كه در عصر پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و يا زمانهاى بعد از آن براى اسلام و مسلمين صورت پذيرفت ولى با توجه به اينكه در آيه هيچگونه قيد و شرطى نيست و از هر نظر مطلق است ، دليلى ندارد كه معنى آن را محدود كنيم

 

مفهوم آيه پيروزى همه جانبه اسلام بر همه اديان جهان است ، و معنى اين سخن آن است كه سرانجام اسلام همه كره زمين را فرا خواهد گرفت و بر همه جهان پيروز خواهد گشت .

 

شك نيست كه در حال حاضر اين موضوع تحقق نيافته ولى مى دانيم كه اين

 

وعده حتمى خدا تدريجا در حال تحقق است . سرعت پيشرفت اسلام در جهان ، و به رسميت شناخته شدن اين آئين در كشورهاى مختلف اروپائى ، و نفوذ سريع آن در آمريكا و آفريقا، اسلام آوردن بسيارى از دانشمندان و مانند اينها همگى نشان مى دهد كه اسلام رو به سوى عالمگير شدن پيش مى رود.

 

ولى طبق روايات مختلفى كه در منابع اسلامى وارد شده تكامل اين برنامه هنگامى خواهد بود كه ((مهدى (ع ))) ظهور كند و به برنامه جهانى شدن اسلام تحقق بخشد.

 

((مرحوم طبرسى )) در ((مجمع البيان )) از امام باقر (عليه السلام ) در تفسير اين آيه چنين نقل مى كند: ((ان ذلك يكون عند خروج المهدى فلا يبقى احدا الا اقر بمحمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) )) وعده اى كه در اين آيه است به هنگام ظهور مهدى از آل محمد صورت مى پذيرد، در آن روز هيچكس در روى زمين نخواهد بود مگر اينكه اقرار به حقانيت محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى كند.

 

و نيز در همان تفسير از پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چنين نقل شده كه فرمود: ((لا يبقى على ظهر الارض بيت مدر و لا وبر الا ادخله الله كلمة الاسلام )) ((بر صفحه روى زمين هيچ خانه اى باقى نمى ماند نه خانه هائى كه از سنگ و گل ساخته شده و نه خيمه هائى كه از كرك و مو بافته اند مگر اينكه خداوند نام اسلام را در آن وارد مى كند))!

 

و نيز در كتاب ((اكمال الدين )) ((صدوق )) از امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه چنين نقل شده : ((و الله ما نزل تاويلها بعد و لا ينزل تاويلها حتى يخرج القائم فاذا خرج القائم لم يبق كافر بالله العظيم )) ((به خدا سوگند هنوز محتواى اين آيه تحقق نيافته است و تنها زمانى تحقق مى پذيرد كه ((قائم )) خروج كند و به هنگامى كه او قيام كند كسى كه خدا را انكار نمايد در تمام جهان باقى

 

نخواهد ماند)).

 

تفسيرنمونه/آيت الله مكارم شيرازي


موضوعات مرتبط: آوای انتظار

تاريخ : دوشنبه اول تیر 1394 | 4:28 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | نظر Comment
جوانان منتظر و قرآن كريم

جوانان، بازوي قدرتمند دفاع و سازندگي هر جامعه و تأثير‌گذارترين افراد در تحولات جامعه‌اند.
ويژگي‌هاي جوان آنقدر مهم و با ارزش است كه در تشكيل حكومت جهاني امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف چشمگير و نمايان است.
در جهان كنوني كه عصر بي‌معنويتي و بي‌اخلاقي است بسياري از جوانان جامعه ما توجه خاصي به معنويت، قرآن و اهل بيت عليهم السلام از خود نشان مي‌دهند. و بديهي است بايد اين شور و نشاط با شعور معنوي آميخته و با الگو‌هاي خوب آشنا شوند تا به سر منزل واقعي رهنمون گردند، يكي از ابزارهايي كه جوانان را در اين مسير كمك مي‌كند انس با قرآن و الگوهاي قرآني است، چرا كه قرآن كلام خداوند است و دستورات الهي در آن نهفته و انسان مي‌تواند به وسيله انس با قرآن بهره‌هاي معنوي زيادي ببرد. هر چقدر به قرآن نزديك شويم صفا و معنويت بيشتر مي‌شود و به همان اندازه از انحرافات و فسادهاي اخلاقي دور خواهيم گشت.
امام سجاد عليه السلام مي‌فرمايد: «اگر تمام اهل مشرق و مغرب از دنيا برود هرگز از تنهايي وحشت نمي‌كنم، هنگامي كه قرآن همراه من باشد.[1]
لذا جوانان بايد طبق رهنمودهاي معصومان عليهم السلام به قرآن و الگوهايي كه در آن معرفي شده اهميت بدهند و آن را در عصر غيبت در زمينه‌سازي ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف بكار گيرند. چرا كه دوران غيبت كبري دوران تمرين اطاعت و دوران خودسازي و تلاش براي رسيدن به كمال واقعي است.
در قرآن جوانان موفق با ويژگي‌هاي خاصي معرفي شده‌اند كه برخي از آن‌ها عبارتند از:

1. جوان صبور و تسليم دستور خدا
حضرت اسماعيل عليه السلام وقتي به حد رشد رسيد، پدر بزرگوارش به او گفت: «من در خواب ديده‌ام تو را سر مُي‌برم، نظرت در اين‌باره چيست؟»[2]
اسماعيل عليه السلام جانانه جواب داد «اي پدر، آن چه خداوند به تو امر كرده، انجام بده به خواست خداوند من را از بردباران خواهي يافت».[3]اين فداكاري و جانبازي كه هر ساله در عيد قربان خاطرة آن زنده مي‌شود و همه به شجاعت و تسليم بودن اسماعيل در برابر حق آفرين درود و سلام مي‌فرستند، در جهان امروز كه گذشت و صبر و تسليم در برابر حق كه از مهمترين و ارزشمندترين ويژگي‌هاي مردان الهي است. اسماعيل الگوي مناسبي براي جوان منتظر مي‌باشد.

2. جوان پاك‌دامن
حضرت يوسف عليه السلام در برابر خواهش‌هاي نفساني زليخا حاضر به معصيت نشد و بي‌گناه به زندان افتاد[4] و سختي‌هاي زندان را تحمل كرد تا پاك بماند. اين نفس ستيزي حضرت يوسف عليه السلام در هنگام مهيا بودن شرايط گناه، الگويي براي همه جوانان عصر كنوني است. زيرا جوان منتظر و زمينه‌ساز ظهور، خود را از گناه و آلودگي دور مي‌كند و خوشا به سعادت آن جواني كه با وجود مهيا بودن گناه خود را به معصيت نمي‌آندازد چرا كه خداوند متعال و حضرت مهدي عليه السلام را شاهد بر اعمال خود مي‌داند.

3. جوان غيور
حضرت موسي عليه السلام با تمام تدابير امنيتي و سخت‌گيري‌هاي فرعون، پا به عرصه وجود گذاشت و دربار فرعون، محل رشد و نمو او شد آن حضرت در جواني به حمايت بني اسرائيل پرداخت، از اين رو مجبور شد براي حفظ جانش، وطنش را ترك كند. او صحراي سينا را پشت سر گذاشت و با زحمات طاقت فرسا خود را به «مدين» شهر شعيب پيامبر عليه السلام رساند.
غيرت اين جوان سبب شد به دختران شعيب كمك كند. زيرا او مانند ديگران نسبت به جامعه زمان خود بي‌تفاوت نبود[5] و احساس مسئوليت كرده و در برابر ظلم ايستاد. امروز جوانان ما هم بايد در برابر كوچكترين انحراف، خرافات، بدعت‌ها و مدعيان دروغين بي‌تفاوت نباشند و بايد پويا، سرزنده و آگاه نسبت به زمان، احساس مسئوليت كند.

4. جوان شجاع
حضرت داود عليه السلام، جواني است كه در مقابلة سپاه طالوت با لشكر باطل جالوت، پهلوان لشكر كفر (جالوت) را نقش بر زمين ساخت خداوند متعال هم مقام نبوت، حكمت و سلطنت را به او بخشيد[6] وي با به كار بستن قدرت، فكر و قوت جواني براي مبارزه با طاغوت الگويي براي همه جوانان است تا در برابر جالوتيان زمان ايستادگي كنند. چرا كه خداوند پشت و پناه جوانان مبارز با طاغوت است و در برابر اين مبارزه، حكمت و بزرگي عطاء خواهد نمود.
در هر صورت جوان منتظر، پويا و داراي فكر و برنامه‌اي است كه خود را ضمن رساندن به معنويت و اخلاق، با بهره‌گيري از الگوهاي قرآني و به كار بستن آن در مراحل زندگي خود، زمينه‌ساز ظهور حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف قرار دهد.[7]
قدر جوان و جواني را بهتر از پيش بدانيم پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد: «قدر جواني را قبل از فرا رسيدن پيري بدان».[8]
اين دوران زيباي زندگي در قرآن بعنوان «احسن تقويم» ياد شده است. در روايتي اين كلام خداوند متعال «لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم» را به دوران جواني تفسير فرموده‌اند.[9]
و بالاخره سخن را با تعبير بسيار زيباي مقام معظم رهبري به پايان مي‌بريم:
«جواني در انسان، عبارت از دوران خاصي از عمر است كه در آن دوران، انسان به شكفتگي و بالفعل شدن بسياري از استعدادها مي‌رسد و دوران اوج زيبايي‌ها و جوشش استعداد‌ها و توانايي‌هايي است كه در انسان هست.[10]

.................................
[1] . اصول كافي، كليني، ج2، ص440.
[2] . صافات، 102؛ « ... يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى ...».
[3] . صافات، 102؛ « يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ».
[4] . يوسف،23 ـ 22؛ « وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً ... قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ»
[5] . قصص، 24 ـ 23؛ « وَلَمَّا وَرَدَ مَاء مَدْيَنَ ... فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ».
[6] . بقره، 251؛ « وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ».
[7] . جهت اطلاع بيشتر ر.ك. قرآن، مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف و جوانان، محمد رضا نصوري.
[8] . ارشاد القلوب، ديلمي، حسن بن ابي الحسن، ص17.
[9] . بحارالانوار، مجلسي، ج74، ص75.
[10] . كودك، نوجوان و جوان از ديدگاه مقام معظم رهبري، ج2، ص233، اميد حسين بانكي پورفرد، احمد قماشچي.

پدیدآورنده: محمد رضا نصوري


موضوعات مرتبط: آوای انتظار

تاريخ : جمعه بیست و نهم خرداد 1394 | 16:13 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | 1نظر Comment

چرا نبايد امام زمان را با نام م_ح_م_د ايشان خواند؟



در اين باره، چند نظريه را مي‌توان مطرح كرد.

1ـ نام نبردن حضرت صاحب الزمان(عج) به اسم اصلي، شايد كنايه از بزرگداشت مقام و تعظيم آن حضرت باشد. معمولاً انسان كسي را كه برايش بسيار حرمت قائل است به اسم، حكايت و خطاب نمي‌كند.

2ـ پنهان داشتن امر از غير شيعيان: در زمان سلاطين غير شيعي انتساب به حضرت صاحب الزمان(عج) مي‌توانست موجبات اذيت و آزار شيعيان را فراهم آورد. از اين رو امامان شيعه با نهي از ناميدن آن حضرت با اسم اصلي ايشان، در حقيقت شيعيان را امر به تقيّه كرده‌اند.

3ـ شايد ناميدن ايشان به اسم واقعي، كنايه از نشان دادن ايشان و راهنمايي اشخاص به مكان آن حضرت باشد. و از اين جهت در بعضي روايات از ناميدن ايشان تنها در مجامع عمومي نهي شده است. در توقيعي از حضرت صاحب الزمان(عليه السلام) در اين باره آمده است:«ملعون ملعون من سمّاني في محفل من الناس» يعني از رحمت خدا به دور است هر كس در ميان مردم نام مرا ببرد.(بحارالانوار، ج51، ص33) 

4ـ احتمال ديگر هم آن است كه اين امر به جهت حفظ احترام حضرت رسول اكرم(ص) باشد، تا نكندتوجه و توسلات ما به حضرت ولي عصر(عج)، نام مبارك حضرت ختمي مرتبت را تحت شعاع قرار دهد؛ خصوصا كه كنيه مبارك امام هم همان كنيه مبارك رسول گرامي اسلام است. نگارنده احتمال اخير را ترجيح مي دهد، هر چند در كتاب و منبعي نديده است.


موضوعات مرتبط: معرفت امام عصر (عج)

تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1394 | 0:9 | نویسنده : سيد سجاد اطهر موسوي تبتي | 3 نظر Comment
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.